اجتماعی

در مورد خاطرات همفر ، جاسوس انگلیسی در ممالک اسلامی

 

پیشگفتار
آتاب حاضر ، در مورد خاطرات همفر ، جاسوس انگلیسی در ممالک اسلامی است . او در
این آتاب از مأموریتش به آشورهای مصر ، عراق ، ایران ، حجاز و استانبول مرآز خلافت
( عثمانی ) و هدفش از این مأموریت آه جمع آوری اطلاعات آافی به منظور جستجوی
راههای درهم شکستن مسلمانان و نفوذ استعماری در ممالک اسلامی بود و از مسائلی آه در
این مأموریت برای او پیش می آید ، یاد می آند.
این ماموریت های مخفیانه مربوط به زمانی است آه قدرت و شوآت امپراطوری عثمانی رو
به ضعف و سستی گذاشته شده بود و دشمنان اسلام در پی آن بودند آه با وبران آردن پایه
های اعتقادی مسلمانان ضربه ای اساسی بر جامعه های اسلامی وارد آنند.در مقدمه ترجمه
انگلیسی نسخه اصلی این آتاب آه در بمبئی چاپ شده،آمده است:در حین جنگ جهانی دوم،
آلمانها خاطرات این جاسوس انگلیسی را به صورت یک داستان دنباله دار در مجله اشپیگل
منتشر آردند و در مجموعه آه با عنوان اعترافات همفر چاپ می شد از چهره ی امپریالیسم
انگلیس پرده برداشتند و اینک خلاصه ای از آن خاطرات را با شما مرور می آنیم.
این آتاب مجموعه خاطرات جاسوس انگلیس  مستر همفر  در آشورهای اسلامی است . او
با سال ها تلاش و آوش ش، مأموریت پنهانی خود را با موفقیّت به انجام رسانید.
این مأموریّت مربوط به زمانی است آه قدرت و شوآت امپراطوری عثمانی رو به ضعف و
سستی نهاده بود و دشمنان اسلام در پی آن بودند آه با ویران آردن پایه های اعتقادی
مسلمانان ، ضربه ای اساسی بر جوامع اسلامی وارد سازند. آنان می آوشیدند تا باورهایی آه
مسلمانان را بیدار و آگاه می ساخت و میان آنها همدلی واتّحاد ایجاد می آرد و باورهایی آه
فرقه های گوناگون اسلامی بر آن پای می فشردند و سلامت فکر ی، روانی و اجتماعی آنان را
تأمین می نمود از میان بردارند.
در مقدّمه ترجمه انگلیسی این آتاب آه در بمبئی چاپ شده آمده اس ت: در خلال جنگ جهانی
دوم ، آلمانی ها خاطرات مستر همفر را به صورت یک مجموعه دنباله دار در مجلّه اشپیگ ل
منتشر آردند و در این مجموعه آه با عنوان اعترافات همفر چاپ می شد از چهره امپریالیسم
انگلیس پرده برداشتند.
پس از جنگ جهانی دوم یک مجلّه فرانسو ی، ترجمه فرانسه این خاطرات را منتشر نمود.
سپس دانشجویی لبنانی خاطرات همفر را از فرانسه به زبان عربی باز گردانید و در بیروت
منتشر آرد.
ترجمه فارسی این آتاب آه هم اآنون در دست شماست از روی نسخه عربی انجام گرفته
است .
مترجم این اثر دکتر محسن مؤیدی است
به امید دل بستن همه مسلمانان به باورهای راستین اسلام و چنگ زدن آنان به دستورات
متعالی این آیین جاویدان .
بخش اوّل
از گذشته های دور حکومت بریتانیای آبیر مانند امروز در این اندیشه بود آه امپراطوری
بزرگ و گسترده خود را چگونه حفظ آند: امپراطوری آه آفتاب هیچگاه در آن غروب
نمی آرد. بریتانیا در مقایسه با مستعمرات خود همچون هند، چین و خاورمیان ه، آشوری
آوچک بود. اگر چه ما در بخش های بزرگی از این آشورها حکومت دست نشانده نداشتیم و
آار را خود مردم انجام می دادند، امّا سیاست های فعّال و موفقیّت آمیز ما در این آشورها به
پیش می رفت ، و ما به سوی حاآمیّت آامل بر آنها گام برمی داشتیم .
بنابراین ما باید به دو نکته می اندیشیدیم :
١ در مناطقی آه بر آنها تسلّط پیدا آردیم حاآمیّت خود را حفظ آنی م.
٢ بخش هایی آه هنوز زیر سلطه ما نیستند به مستعمرات خود بیفزاییم .
وزارت مستعمرات برای هر یک از این آشورها آمیسیون خاصّی برگزید تا به بررسی این
مسایل بپردازد. و من خوشبختانه از ابتدای ورود به این وزارت مورد اعتماد وزیر بودم ؛ و
آار در آمپانی هند شرقی به من سپرده شد. این آمپانی اگر چه هدف آشکارش بازرگانی بود
در حقیقت راه های تسلّط بر هند و به چنگ آوردن سرزمین های دور شبه قاره هند را جستجو
می آرد.
آشور بریتانیا از هند به دلیل وجود قومیّت های مختلف ، ادیان متفاو ت، زبان های گوناگون و
منافع بسیار در صورت برخورد با آن موارد نگرانی نداش ت. چنانکه چین نیز نمی توانست
نگران آننده باشد. زیرا ادیان بودا و آنفوسیوس آه بیشتر مردم آن آشور پیرو آنها بودند
انگیزه قیام را در آنان برنمی انگیخ ت. این ها دو دین مرده ای هستند آه به مسایل اجتماعی
آاری ندارند و تنها به ابعاد درونی می پردازند و احتمال ضعیف داشت آه احساسی ملّی در
میان مردم این دو منطقه پدید بیاید.
بنابراین بریتانیای آبیر از این دو منطقه نگرانی نداش ت. ما از امکان به وجود آمدن تحوّلاتی
در آینده نیز غافل نبودیم و برنامه های دراز مدّتی را برای گسترش تفرقه ، نادانی ، فقر، و گاه
بیماری ، در این آشورها برنامه ریزی آردی م. پیدا آردن پوشش مناسب برای این اهداف نیز
دشوار نبود، پوشش هایی با ظاهر جذّاب و خیره آننده و باطنی استوار، آه با تمایلات روحی
مردم در این مناطق متناسب بود.
اگر چه دارو » : برای توصیف آار ما، می توان از یک مثل قدیمی بودایی یاد آرد آه می گوید
.» تلخ است امّا به گونه ای رفتار آن آه بیمار آن را با شیرینی میل آند
امّا اوضاع آشورهای اسلامی ما را نگران می آرد. ما با این مرد بیمار ( ۱) قراردادهایی
بسته بودیم آه همه آن به نفع ما بود.
آارشناسان وزارت مستعمرات نیز بر این باور بودند آه این مرد آمتر از یک قرن آینده
نفس های آخرش را خواهد آشید. ما همچنین قراردادهای پنهانی با دولت ایران بسته بودیم و
نیز جاسوس ها و مزدورانی در این دو آشور به آار گرفته بودیم . رشوه ، فساد اداری
وسرگرمی پادشاهان با زنان زیبا مانند موریانه در آنها نفوذ آرده بود ولی با این همه
برنامه ریزی به دلایل زیر ما به نتایج آار اطمینان نداشتیم :
١ نیروی اسلام در جان فرزندانش .
یک فرد مسلمان در پیروی از اسلام استوار اس ت. همچنان آه اسلام در جان یک مسلما ن،
همانند مسیحیّت در دل آشیش ها و راهبان می باشد، آه جان می دهند ولی دست از مسیحیّت
برنمی دارند، خطر وجود مسلمانان شیعه در ایرا ن، از این هم بیشتراست زیرا آنان مسیحیان
را آافر و نجس می دانند. مسیحی در نگاه یک شیعه همچون نجاستی است آه یکی از دستان ما
را آلوده آرده است و باید در پاک آردن آن بکوشیم .
وقتی از یک نفر آنان پرسیدم چرا در مسیحیان این گونه می نگرید، در پاسخ گف ت: پیامبر اسلام
انسان حکیمی بود و به این وسیله می خواست پیرامون آافران نوعی فشار اجتماعی ایجاد
نماید تا آنان احساس تنگی و ترس آنند تا به سوی خدا و دین درست هدایت شوند چنانکه
حکومت ها هرگاه از آسی احساس خطر آنند او را در فشار قرار می دهند تا دوباره مطیع
وفرمان بردار گردد. منظور از نجاستی هم آه گفته شد نه پلیدی ظاهری بلکه نجاست معنوی
است و نه تنها مسیحیان آه همه آافران را فرامی گیرد، حتّی مجوسانی آه ساآنان ایران
باستان بوده اند.
به او گفتم : مسیحیان به خدا، نبوّت و معاد باور دارند، چرا آنان را نجس می دانید؟ او گف ت: به
دو دلیل ، نخست اینکه آنها پیامبری محمّد صلی الله علیه و آله و سلم را انکار می آنند و این به
معنای دروغگو خواندن پیامبراس ت، و ما در برابر آن می گوییم آه شما مسیحیان نجس هستید
. ( زیرا بر مبنای عق ل، هرآس آزار رساند، می توان او را آزار داد( ۲
دوم آنکه آنها به پیامبران الهی نسبت های ناروا می دهند، مثلاً می گویند مسیح شراب می نوشید
و او نفرین شده بود چون به صلیب آشیده شد.
من برآشفته گفتم : مسیحیان این گونه نمی گویند، او گف ت: تو نمی دان ی، در آتاب مقدس آنها
چنین سخنانی است ، من با آنکه می دانستم این مرد در مورد دوم دروغ می گوید سکوت آردم ؛
۳) البتّه او در مورد اوّل درست می گفت و من نمی خواستم آه با او بحث آنم زیرا من در )
جامه مسلمانی بودم و می ترسیدم آه به من مشکوک شوند، از این رو همواره از مسایل جنجالی
دوری می جستم .
٢ روزگاری اسلام دین زندگی بوده آه سروری داشت ه، و برده خواندن سروران دشوار است
.
غرور سروری  حتّی در هنگام ناتوانی و عقب ماندگ ی  انسان را به سوی برتری می خواند.
ما هم نمی توانستیم تاریخ اسلام را وارونه آنیم تا مسلمانان احساس آنند آه سروری گذشته
آنها در شرایط ویژه ای به دست آمده است و اآنون آن زمان سپری شده و بازنخواهد گشت .
٣ ما اطمینان نداشتیم آه عثمانی ها و پادشاهان ایران آگاه نشوند و برنامه های سلطه گرانه ما
را در هم نریزند.
البتّه این دو حکومت چنان آه اشاره شد بسیار ناتوان شده بودند امّا وجود یک حکومت مرآزی
با حاآمیّت و پول و اسلحه آه مردم فرمان بردار آن بودند امری نگران آننده است .
۴ ما از عالمان مسلمان بسیار نگران بودیم .
علمای الازهر، عراق و ایران استوارترین سد در برابرخواسته های ما محسوب می شدند، آنان
از اصول زندگی معاصر آاملاً بی اطّلاع بودند، بهشتی را آه قرآن مژده داده بود هدف خود
قرار داده بودند، و حاضر نبودند سر سوزنی از اعتقادات خود دست بردارند، و مردم از آنها
پیروی می آردند و حکومت همچون موش هراسان از گرب ه، از آنها می ترسید، البتّه اهل تسنّن
نسبت به شیعیا ن، آمتر از علمای خود فرمان بری داشتند، زیرا آنان هم سلطان و هم شیخ
الاسلام را حاآم می دانند، در حالی آه شیعیان حکومت را تنها شایسته عالمان می دانند و به
سلطان اهمیّت آافی نمی دهند؛ امّا این تفاوت چیزی از نگرانی وزارت مستعمرات و حاآمان
بریتانیای آبیر نمی آاست .
ما آنفرانس های بسیاری تشکیل دادیم تا برای این مسایل نگرا ن آننده راه حل هایی بیابیم امّا هر
بار با بن بست روبرو م یشدیم. گزارش های رسیده از جاسوس ها و مزدوران نیز ناامید آننده
بود، همچون نتایج آنفرانس ها آه یا صفر بود و یا زیر صفر، ناامیدی در ما راهی نداشت
زیرا ما خود را با تلاش پیوسته و صبر بی پایان آموخته بودیم .
به یاد دارم آه یک بار آنفرانسی با حضور شخص وزیر وبزرگ ترین آشیشان و تعدادی از
آارشناسان برپا آرده بودی م، افرادحاضر در جلسه بیست نفر بودند بیش از سه ساعت گفتگو
آردیم و آنفرانس را بدون نتیجه به پایان بردیم .
ناامید نشوید! مسیح پس از سیصد سال شکنج ه، و تبعید و آشته شدن خود و » : امّا اسقف گف ت
پیروانش به حکومت رسید. شاید هم او از ملکوت نظر لطفی بیفکند و ما موفّق شویم حتّی پس
از سیصد سال آفّار را از مراآزشان بیرون برانی م. ما باید به ایمان استوار و بردباری
بی پایان مجهّز شویم و از همه وسایل و راه ها برای تسلّط و ترویج مسیحیّت در سرزمین های
مسلمانان بهره ببریم ، اگر چه پس از قرن ها به نتیجه برسی م؛ آه پدران برای فرزندان
». می آارند
یک بار آنفرانسی در وزارت تشکیل شد آه در آن نمایندگانی ازبریتانیای آبیر، فرانسه و
روسیه در بالاترین سطوح حضور داشتند: دیپلمات ها و دین مردا ن. خوشبختانه من به دلیل
پیوندهای نزدیک با وزیر در این آنفرانس شرآت داشت م. اعضای آنفرانس به طورگسترده ای
مشکلات مسلمانان را مورد بررسی قرار دادند. آنان راه های افزایش فشار بر مسلمانا ن، جدا
نمودن آنها از باورهایشان و بازگرداندن آنها به حوزه ایمان را مطرح آردند  همچنان آه
اسپانیا پس از قرن ها جنگ با مسلمانان بربر به حوزه ایمان بازگشت  امّا نتیجه در سطح
به سوی ملکوت » مطلوب نبود. من مشروح گفتگوهای این آنفرانس را در آتابی به نام
نگاشتم . « مسیح
آندن ریشه های درختی آه در شرق و غرب زمین گسترش یافته دشوار است امّا باید به هر
بهایی از دشواری های این آار آاس ت. مسیحیّت باید گسترش یابد و این مژده خود مسی ح، به
ما است . امّا محمّد صلی الله علیه و آله و سلم از شرایط زمانی انحطاط شرق و غرب سود
جست و با پایان دوران انحطاط باید این فرصت از میان می رفت آه خوشبختانه چنین شد.
آار مسلمانان به انحطاط گرایید و آشورهای مسیحی رو به پیشرفت نهادند و اآنون هنگام آن
رسیده است آه آنچه را طی قرن ها از دست داده ایم با فداآاری باز ستانیم . حکومت نیرومند
بریتانیای آبیر در این روزگار لوای این مبارزه فرخنده را در دست گرفته است .
پاورقی بخش اوّل
۱) امپراطوری عثمانی . )
۲) آیین اسلام در مواردی آه احتمال هدایت وجود داشته باشد در برابر آزار رساننده به )
برخورد نیکو سفارش می آند و روش پیامبر اسلا م صلی الله علیه و آله و سلم نیز این گونه
بوده است .
ثَلاَث مِن مَکَارِم الاَخْلاَق : تَصِل مَن قَطَعَک وَ تُعْطِی مَن حَرَمَک وَ تَعْفُو » : آن حضرت می فرمایند
به آسی آه پیوندش را از تو برید بپیوند » : یعنی سه چیز از مکارم اخلاق اس ت « عَمَّن ظَلَمَک
». و به آن آس آه از تو بازداشت ببخشای و از آن آس آه بر تو ستم روا داشت درگذر
از این سخن روشن می گردد آه استدلال یاد شده برای اثبات نجاست اهل آتاب صحیح نیس ت.
نجس بودن اهل آتاب  نزد فقهایی آه چنین فتوا می دهند  یک مسئله فقهی است و بیان دلیل ها
ومدرک های آن ، در این مختصر نمی گنجد.
۳) در باب ٢۶ انجیل متی بند ٢٩ و باب ١۴ انجیل مرقس بند ٢۵ و باب ٢٢ انجیل لوقا بند )
١٨ ازقول مسیح آمده اس ت، او پس از آن آه از جام شراب نوشید، آن را به شاگردانش داد و
هر آینه به شما می گویم بعد از این از عصیر انگور نخورم تا روزی آه » : به آنها گفت
.» درملکوت خدا آن را تازه بنوشم
بخش دوم
در سال ١٧١٠ وزارت مستعمرات من را به مصر، عرا ق، تهرا ن، حجاز و استانبول فرستاد
تا اطّلاعات آافی برای ضعیف آردن مسلمانان و چیرگی بیشتر بر آنان به دست آور م.
همزمان نه نفر دیگر از بهترین آارمندان وزارت آه فعالیّ ت، نشاط و دلبستگی آافی برای
تحکیم سلطه بریتانیا بر امپراطوری عثمانی و دیگر آشورهای اسلامی را داشتند، به مناطق
مختلف اعزام شدند. وزارت پول آافی ،اطّلاعات لازم ، نقشه های مربوطه و نام های حاآما ن،
سران قبایل و عالمان را در اختیار ما قرار داد. این سخن دبیرآل را هنگامی آه به نام مسیح
ما را بدرود می داد، فراموش نمی آنم .
.» آینده آشور ما در گرو موفقیّت شماس ت، آنچه در توان دارید آوتاهی نکنید » : او گفت
من با هدف دوگانگ ی، راهی استانبول مرآز خلافت اسلامی شدم در لندن زبان های ترآ ی،
عربی (زبان قرآ ن) و پهلوی (زبان ایرانیا ن) را آموخته بودم ولی حالا باید زبان ترآی (زبان
مسلمانان ترآیه ) را تکمیل می نمودم . آموختن زبان با دانستن زبان آن طوری آه بتوان مانند
مردم آن آشور سخن گفت تفاوت دارد. نخست چند سال طول می آشد امّا دومی چند برابر به
درازا خواهد آشید و من باید زبان را با همه ریزه آاری هایش چنان می آموختم آه مورد
بدگمانی قرار نگیرم .
امّا در این مورد نگرانی زیادی نداشتم. زیرا مسلمانان تسام ح، سعه صدر و خوش گمانی را
از پیامبرشان آموخته اند و بدگمانی نزد آنها چون بدگمانی برای ما نیس ت. حکومت ترآان نیز
در رتبه ای نبود آه بتواند جاسوسان و مزدوران را باز شناسد. این حکومت آنچنان ناتوان و
از هم گسیخته بود آه خاطر ما را آسوده می آرد.
پس از یک سفر خسته آننده به استانبول رسید م. خود را محمّد نامیدم و به مسجد (جایگاه
گردهمایی و عبادت مسلمانا ن) رفتم . نظم ، پاآیزگی و فرمان برداری آنان شگفت زده ام آرد.
با خود گفتم : چرا ما با این انسان ها می جنگیم ؟ چرا می آوشیم آنها را درهم بکوبیم و
دستاوردهایشان را بربایی م؟ آیا مسیح ما را بدین آار سفارش آرده اس ت؟ امّا زود این اندیشه
اهریمنی را از خود دور آردم و دوباره اراده نمودم آه این جام را تا پایان بنوشم .
با عالم آهن سالی برخورد آردم به نام احمد افندم آه در خوش نفس ی، پرحوصلگی ، پاک باطنی
و خیرخواهی ، بهترین مردان دینی مان را همچون او نیافته بود م. او شب و روز می آوشید تا
همچون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شود آه او را برترین نمونه می دانست . هرگاه نام او
را می برد چشمانش پر از اشک می شد. خوشبختانه او حتّی یک بار هم از ریشه و آسان من
نپرسید. او مرا محمّد افندی صدا می آرد. آن چه می پرسیدم به من می آموخت و وقتی فهمید آه
من درآشورشان میهمان هستم و برای آار و زندگی در سایه خلیفه پیامبر رفته ام ، با من
بسیار مهربانی آرد. این ها دلایلی بود آه من برای زندگی در استانبول ارائه آرده بودم .
به شیخ گفتم : من جوانی هستم آه پدر و مادرم را از دست داده ام. برادری هم ندارم آنان برایم
ثروتی به ارث گذاشته اند. من اندیشیدم آه قرآن و سنّت بیاموزم و لذا به پایتخت اسلام آمده ام
آه به دین و دنیا برس م. شیخ به من بسیار خوش آمد گف ت. او با آلماتی آه عیناً می آورم گف ت:
به چند دلیل احترام تو لازم است :
١ تو مسلمانی و مسلمانان برادرند.
.» میهمان را نوازش آنید » : ٢ تو میهمانی و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفته اس ت
٣ تو جوینده دانشی و اسلام بر بزرگداشت جویندگان دانش پای می فشارد.
.» آاسب دوست خداست » ۴ تو در پی آسبی و در خبر است آه
از این مسایل بسیار شگفت زده شد ه، با خود گفتم : چه خوب بود مسیحیّت چنین حقایق تابناآی
داشت و تعجّب آردم آه چرا اسلام با چنین مرتبه والایی به دست این حاآمان سرآش و
عالمان بی اطّلاع از زندگی بدین پایه ناتوان و پست شده است .
به شیخ گفتم : می خواهم قرآن آریم را بیاموزم. او از این درخواست من شادمان شد و آموزش
سوره حمد و تفسیر مفاهیم آن را آغاز نمود. تلفظ برخی از آلمات برایم دشوار بود و گاه
را » ( وَ عَلی اُمَم مِمَّن مَعَک ( ۱ » : حتّی در نهایت ، مشقّت می دیدم . به یاد می آورم آه تلفظ جمله
پس از ده ها بار تکرار در طول یک هفته آموخت م. زیرا شیخ گفته بود باید چنان ادغام آنی آه
پدیدار شود. بدین ترتیب من در طول دو سال آامل قرآن را از ابتدا تا انتها « میم » هشت
خواندم .
او هنگامی آه می خواست مرا آموزش دهد وضوی نماز می گرفت و از من هم می خواست آه
چون او وضو بگیرم و روی به قبله بنشینم .
گفتنی است وضو یکی از شستشو های مسلمانان می باشد. ابتدا روی را می شویند، سپس دست
راست را از انگشتان تا آرنج و آن گاه دست چپ را به همین گون ه، پس از آن بر سر، پشت
گوش ها و گردن دست می آشند و سرانجام پاهایشان را می شویند.
می گویند گرداندن آب در دهان و به بینی آشاندن آن پیش از وضو بسیار نیکو است .
استفاده از مسواک برایم بسیار دشوار بود  و آن چوبی است آه برای تمیز آردن دندان هایشان
پیش از وضو به دهان می برند. من معتقد بودم این چوب برای دهان و دندان ها زیان آور
است ، گاهی نیز دهان را زخم می آرد و از آن خون می آمد.  امّا من ناگزیر از این آار بودم
زیرا مسواک زدن سنّت مؤآّد پیامبرشان حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم بود و آنها
فضیلت های بسیاری برای آن برمی شمردند.
هنگامی آه در استانبول به سر می بردم پولی به خادم مسجد می پرداختم و شب ها نزدش
می خوابیدم . او فردی تندخو بود، نامش مروان افندی آه نام یکی از یاران پیامبر صلی الله
علیه و آله و سلم بوده است و این خادم به این نام فرخنده افتخار می آرد. به من می گف ت: اگر
خدا به تو فرزندی داد نام او را مروان بگذار زیرا او یکی از شخصیّت های بزرگ و مجاهد
اسلام بود.
شام را آن خادم برایم فراهم می آرد و با هم تناول می آردیم . جمعه (عید مسلمانا ن) را آار
نمی آردم و دیگر روزها نجاری آار می آرد م، او مزد اندآی به صورت هفتگی به من
می پرداخت . چون من تنها صبح ها سر آار بودم و مزد من نصف مزد دیگر آارگرها بود. نام
نجّار خالد بود آه به هنگام بیکاری پیرامون فضیلت های خالد بن ولید پرحرفی می آرد. خالد
بن ولید یک سردار اسلامی و از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بوده و برای اسلام
. ( بسیار رنج آشیده است ( ۲
وی از آن اندوهگین بود آه امیرالمؤمنین عمر بن الخطاب به هنگام خلافت ش، خالد بن ولید را
بر آنار آرد.
خالد، نجّار بسیار بداخلاق و تندمزاجی بود. او به من اطمینان داشت امّا من دلیلش را
نمی دانستم. شاید سبب این اعتمادش آن بود آه من حرف شنو و مطیع بودم و در امور دین و
مغازه اش با او بحث نمی آرد م. او در خلوت از من درخواست لواط می آرد، این آار به گفته
شیخ احمد برای آنها مؤآّد منع شده اس ت، امّا خالد در واقع اعتقادی به دین نداش ت، اگر چه به
ظاهر و پیش دوستانش به آن تظاهر می آرد. او به نماز جمعه می رف ت، امّا نمی دانم آه در
روزهای دیگر نماز می خواند یا ن ه؟ ولی من از این آار خودداری می آرد م، به گمانم او با
و یهودی » ( سلانیک ( ۳ « دیگر آارگرانش چنین می آرد. یکی از آارگران جوان و زیبا از
بود آه مسلمان شده بود، گاهی با خالد به قسمت پشت مغازه آه انبار چوب بود می رفتند و
وانمود می آردند آه می خواهند انبار را مرتب آنند، امّا من می دانستم آه آنها در پی انجام آار
دیگری هستند.
من در مغازه غذا می خوردم و برای نماز به مسجد می رفت م. تا وقت نماز عصر در مسجد
می ماندم و پس از نماز راهی خانه شیخ احمد می شد م. در خانه او دو ساعت به آموختن قرآن
و زبان های ترآی و عربی می پرداخت م. هر آدینه زآات پولی را آه در یک هفته به دست آورده
بودم به وی می پرداخت م. این زآات در واقع رشوه ای بود آه من برای تداوم روابط به او
می دادم تا مرا بهتر آموزش دهد. او در آموزش قرآن ، مبانی اسلام و ریزه آاری های دو زبان
عربی و ترآی از چیزی فروگذاری نمی آرد.
هنگامی آه شیخ احمد دریافت آه من همسر ندارم از من خواست آه با یکی از دخترانش
ازدواج آنم . من خودداری آردم و گفت م: آه ناتوانم و چون دیگر مردان قادر به ازدواج نیست م.
البتّه پس از آنکه او بر این آار پافشاری آرد و تهدید آرد روابطش را با من خواهد برید، این
عذر را آورد م. وی گفت : ازدواج سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اس ت. پیامبر گفته
». ( هر آس از سنت من سرپیچی آند از من نیست ( ۴ » : است
من چاره ای ندیدم جز آنکه این بیماری دروغین را بهانه آن م. شیخ این سخن را پذیرفت و
پیوندهای دوستانه و محبت آمیز دوباره بازگشت .
پس از دو سال اقامت در استانبول اجازه گرفتم آه به وطنم بازگردم امّا شیخ نپذیرف ت. او
گفت : چرا می خواهی برو ی؟ در استانبول هر چه دلت بخواهد و چشمانت بپسندد فراهم است .
خدا، دین و دنیا را در آن گرد آورده اس ت. و افزود تو پیش از این گفتی آه پدر و مادرت
مرده اند و برادری هم ندار ی؛ پس در همین شهر مسکن اختیار آ ن. شیخ به دلیل دوستی با من
پافشاری می آرد آه بمانم من هم به او بسیار دلبسته شده بود م، امّا وظیفه ملّی مرا به بازگشت
به لندن و ارائه گزارش مشروح از اوضاع پایتخت خلافت و دریافت دستورات جدید فرا
می خواند.
در مدّت اقامتم در استانبول ماهانه گزارشی از تحوّلات و مشاهداتم برای وزارت مستعمرات
می فرستادم . به یاد دارم آه یک بار در گزارشم درخواست صاحب مغازه را در مورد لواط
آوردم. پاسخ شگفت آور آن بود آه اگر این آار در دست یابی به هدف آمک می آند اشکالی
ندارد.
هنگامی آه پاسخ را خواندم آسمان گرد سرم چرخید. با خود اندیشیدم چگونه رؤسای من از
فرمان دادن به چنین آار زشتی شرم نمی آنند؟ امّا ناگزیر بودم آه این جام را تا پایان بنوش م،
بنابراین آارم را ادامه دادم و لب فرو بست م. در روز وداع با شی خ، او با چشمان اشک بار به
من گفت : فرزندم خدا به همراهت. اگر به این شهر بازگشتی و مرا زنده نیافتی به یادم باش ؛
ما در روز بازپسین یکدیگر را نزد پپامبر صلی الله علیه و آله و سلم خواهیم دید. من نیز
واقعاً بسیار اندوهگین شدم و اشک های گرمی فشاندم امّا وظیفه مهم تر از احساسات بود.
پاورقی بخش دوم
. ۱) سوره هود آیه ۴٨ )
۲) برای آگاهی از شخصیّت مروان بن حکم و خالد بن ولید به آتاب های تاریخ اسلام مراجعه )
شود.
۳) بندری است در یونان . )
.» النِّکاح سُنَّتی فَمَن رَغِب عَن سُنَّت ی فَلَیس مِنِّی » : ۴) قال النب ی صلی الله علیه و آله و سلم )
بخش سوم
وزارت ، نُه دوست دیگرم را نیز همچون من به لندن فراخوانده بود، ولی از بخت بد تنها شش
نفر بازگشتند.
امّا چهار نفر دیگر: یکی  چنانکه دبیرآل گفت  مسلمان شده و در مصر مانده بود و دبیرآل
خشنود بود آه او رازش را برملا نکرده اس ت. دیگری به روسیه رفته بود، او در اصل
روسی بود. دبیرآل بسیار نگران به نظر می رسید، نه از جهت بازگشت او به میهن ش، بلکه
می پنداشت آه او جاسوس روس ها برای وزارت مستعمرات بوده و اآنون پس از انجام
مأموریّت به آشور خویش بازگشته است . دبیرآل در مورد نفر سوم گفت : آه وقتی در شهر
شایع شده ، به این بیماری مبتلا شده و درگذشته است. امّا از « وبا » عماره در نزدیکی بغداد
نفر چهارم خبری در دست نبود، وزارت ردّش را تا شهر صنعا در یمن ( ۱) دنبال آرده بود،
گزارش های او تا یک سال به طور پیوسته به وزارت می رسید، امّا پس از آ ن، گزارش ها قطع
شده بود و وزارت علاوه بر تلاش هایش نتوانسته بود خبری از او به دست آورد. وزارت از
دست دادن این چهار نفر را فاجعه می دانس ت. زیرا ما در مورد هر فرد به دقّت حساب می آنیم .
ما ملّتی هستیم آوچک با اهداف بزرگ و از دست دادن هر انسانی در این سطح برای ما
فاجعه است .
دبیرآل پس از شنیدن گزارش های اولیّه ا م، مرا به آنفرانسی فرستاد آه با حضور گروهی از
آارآنان وزارت مستعمرات به ریاست شخص وزیر تشکیل شده بود. این آنفرانس به
گزارش های ما شش نفر گوش فرا می داد.
همکارانم و من گزارش هایی از مهم ترین فعالیّت هایمان ارائه آردی م. وزیر، دبیرآل و برخی
حاضرین مرا تشویق آردند. امّا من دریافتم آه آارآرد من پس از جرج بلکود ( ۲) و هنری
فانس ( ۳) در درجه سوم قرار دارد.
من از نظر آموزش زبان های ترآ ی، عربی ، قرآن و شریعت موفقیّت آاملی به دست آورده
بودم ، امّا از جهت ارسال گزارش هایی آه ضعف های دولت عثمانی را برای وزارت آشکار
آند، توفیقی نداشت م. آنفرانس پس از شش ساعت آار به پایان رسید. سپس دبیرآل توجّه مرا
به این اشکال جلب آرد. گفتم : وظیفه من آموختن زبا ن، شریعت و قرآن بود. بنابراین من وقتم
را برای دیگر آارها صرف نکرد م، امّا اگر برای سفر آینده به من اعتماد آنید، چنان خواهم
آرد. دبیرآل گفت : بی تردید تو موفّق بوده ای امّا من امیدوارم در این بخش نیز توفیق یابی .
همفر! تو در سفر آینده دو وظیفه بر عهده داری :
١ نقطه ضعف مسلمان ها را آه ما می توانیم از طریق آن به مسلمان ها آسیب برسانی م،
دریابی ؛ و این پایه پیروزی بر دشمن است .
٢ اگر این نقطه ضعف را یافتی بر آن یورش ببر؛ اگر توانستی چنین آنی بدان آه موفّق ترین مزدورانی ، و شایستگی اخذ نشان افتخار وزارت را داری .
شش ماه در لندن به سر برد م، در این مدّت با دختر عمویم (مار ی شوا ی) آه یک سال از من
بزرگ تر بود ازدواج آرد م. من در این هنگام بیست و دو سال داشتم و او بیست و سه ساله
بود. او دختری باهوش متوسّ ط، زیبارو و دارای سطح فکری عادی بود. و من در این زمان
بهترین روزهای زندگیم را با وی گذراند م. هنگامی آه ما روزها را در انتظار میهمان
. ( جدیدمان سپری می آردیم ، وزارت به من دستور داد آه باید متوجّه عراق شوم ( ۴
این دستور باعث تأسّف من شد آن هم هنگامی آه در انتظار تولّد آودآم بود م؛ امّا دلبستگی به
میهن و نیز علاقه به مشهور شدن درمیان همکارانم بر احساسات همسری و فرزندی چیره
شد؛ و برخلاف خواست همسرم آه می گف ت: این سفر را به بعد از به دنیا آمدن آودآمان
موآول آن ، آن را پذیرفت م. در روز وداع هر دو به تلخی گریستی م. او به من گفت : حتماً برایم
نامه بفرست و من نیز با نامه از آشیانه تازه طلاییمان به تو خبر خواهم داد؛ این سخن
طوفانی در من به پا آرد تا آنجا آه می خواستم از سفر صرف نظر آنم ، ولی احساسات خود را
آنترل آردم و با او خداحافظی آردم و به وزارت رفتم تا آخرین رهنمودها را بشنوم .
شش ماه بعد در بصره ( ۵) بودم ، عشایری آه در آن دو طایفه اسلامی (شیعه و سنّ ی) زندگی
می آنند، چنان آه برخی اهالی آن عرب و بعضی دیگر فارس و اندک دیگر مسیحی هستند.
برای نخستین بار در زندگی با شیعیان و فارس ها دیدار آرد م؛ خوب است آه در مورد شیعه
و سنّی هم چیزی بگویم . شیعیان پیروان علی بن ابی طال ب علیه السلام هستند و او داماد
پیامبرشان بوده است . شوی دخترش فاطمه و پسر عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ،
شیعیان می گویند پیامبرشان محمّد صلی الله علیه و آله و سلم پس از خود، علی را به خلافت
برگزیده و علی و فرزندانش یکی پس از دیگری خلیفه هستند.
به نظر من در مورد خلافت عل ی، حسن و حسین حق با شیعه اس ت، زیرا بر اساس
بررسی های م ن، علی ویژگی های والایی داشته آه او را برای رهبری امتیاز می بخشید و بعید
نیست آه پیامبر محمّد صلی الله علیه و آله و سلم ، حسن و حسی ن علیهما السلام را نیز به
عنوان امام معرفی آرده باشد. این را اهل سنّت نیز انکار نمی آنند. امّا در مورد اینکه
پیامبرمحمّد صلی الله علیه و آله و سلم نه تن از فرزندان حسین را نیز به جانشینی خود
برگزیده باشد تردید دار م، زیرا حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم چگونه از آینده
خبرداشت ؟ هنگامی آه او درگذشت حسین آودک بود، او چگونه می دانست آه حسین فرزندانی
خواهد داشت و آنان نُه تن خواهند شد. آری اگر محمّد صلی الله علیه و آله و سلم واقعاً پیامبر
بوده ممکن است این ها را از جانب خدا می دانس ت، چنان آه مسیح نیز از آینده خبر داده است
امّا ما مسیحیان در پیامبری محمّد صلی الله علیه و آله و سلم تردید داریم .
مسلمانان می گویند: قرآن نشانه پیامبری محمّد صلی الله علیه و آله و سلم است ، امّامن قرآن را
خواندم و این نشانه را نیافت م. بی تردید قرآ ن، آتاب بلند مرتبه ای است ؛ سطحی فراتر از تورات
و انجیل دارد، آه شامل قوانین ، نظام ها و اخلاقیّات و غیره می باشد.
( آیا این به تنهایی برای اثبات پیامبری محمّد صلی الله علیه و آله و سلم آافی است ؟ ( ۶
من در آار محمّد صلی الله علیه و آله و سلم بسیار شگفت زده ام. او یک مرد بیابانی بود آه
خواندن و نوشتن را نزد آسی نیاموخته بود، چگونه می توانست چنین آتاب بلند مرتبه ای
بیاورد؟! او فردی خوش خلق و تیزهوش بوده و هیچ عرب درس خوانده ای همانند او نبوده
است، چه برسد به صحرانشینانی آه خواندن و نوشتن نمی دانستند. این از یک طر ف، امّا از
( طرف دیگر، آیا این دلیل برای اثبات پیامبری او آافی اس ت؟ ( ۷
همواره در پی آن بودم آه این حقیقت را دریاب م. یکبار این موضوع را با یکی از آشیشان در
لندن در میان گذاشت م، امّا او پاسخ قانع آننده ای به من نداد و از سر تعصّب و دشمنی سخن
گفت .
در ترآیه با شیخ احمد نیز بارها بحث را گشودم امّا هرگز جواب صحیحی نشنیدم ، در حقیقت
باید بگویم آه من نمی توانستم به صراحت با شیخ سخن بگویم زیرا می ترسیدم رازم برملا
شود و یا به من مشکوک گردد. به هر حال من به حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم
بسیار ارج می نه م؛ بی تردید او در سطح پیامبرانی است آه ویژگیهایشان را در آتابها
می خوانیم ؛ امّا تاآنون پیامبری او را نپذیرفته ام. البتّه به فرض اینکه وی را پیامبر ندانیم فردی
آه به او احترام می گذارد نمی تواند او را همچون دیگر برجستگان بداند؛ بی تردید او برتر از
آنان و والاتر ازهمه هوشمندان بوده است .
اهل تسنّن بر این باورند آه پس از پیامبر، مسلمانان ابوبکر، عمر و عثمان را برای خلاف ت،
برتر از علی دانستند ( ۸) پس فرمان پیامبر را نادیده گرفتند و آنان را به خلافت برگزیدند.
چنین درگیریهایی در هر آیینی (به ویژه در مسیحیّ ت) وجود دارد ولی من نمی دانم توجیه
ادامه این درگیریها چیس ت؟ علی و عمر از دنیا رفته اند و اگر مسلمانان خردمند باشند باید به
. ( امروز بیندیشند نه به گذشته دور( ۹
یکبار موضوع اختلاف شیعه و سنّی را با برخی از مسئولان وزارت در میان نهادم و گفت م:
اگر آنان زندگی را درمی یافتند اختلافات را به یک سو می نهادند و یکپارچه می شدند، آن
مسئول بر من بانگ زد آه تو باید آتش اختلاف را شعله ور آنی نه آنکه در بین آنها وحدت
آلمه ایجاد نمایی .
بر همین اساس دبیرآل در یکی از جلساتی آه پیش از سفر به عراق با من داشت گف ت: همفر!
بدان آه انسانها از آن هنگام آه خدای متعا ل، هابیل و قابیل را آفرید تا آنگاه آه مسیح باز
گردد، به طور طبیعی اختلافاتی دارند:
١ اختلاف به سبب رنگ .
٢ اختلافات قبیله ای .
٣ اختلاف بر سر زمین .
۴ اختلافات قومی .
۵ اختلافات دینی .
وظیفه تو در این سفر آن است آه این اختلافها را در میان مسلمانان بازشناسی و آوههای
آماده آتشفشان را بیابی و اطّلاعات دقیق آن را برای وزارت بفرستی ، اگر بتوانی آتش
اختلاف را شعله ور آن ی، خدمت بزرگی به بریتانیای آبیر آرده ای .
ما بریتانیاییها نمی توانیم در رفاه زندگی آنی م، مگر آنکه در همه مستعمرات آشوب و درگیری
ایجاد آنی م، ما تنها از طریق ایجاد آشوب در میان مردم خواهیم توانست سلطان عثمانی را در
هم بکوبیم و به جز این چگونه یک ملّت آوچک خواهد توانست بر یک ملّت بزرگ چیره شود.
تو با تمام توان بکوش آه راه نفوذی بیابی و اگر یافتی در آن وارد شو. امّا بدان آه
حکومتهای ترک و فارس ناتوان شده اند و تو باید مردم را بر این حکومتها بشورانی ، مانند تمام
انقلابهایی آه در طول تاریخ ، علیه حاآمان انجام شده اس ت؛ اگر آنها از هم جدا شوند و با
یکدیگر به درگیری بپردازند ما به آسانی خواهیم توانست بر آنان چیره شویم .
پاورقی بخش سوم
۱) یکی از شهرهای عربی . )
G. Belcoude (2)
H. Fanse (3)
4) یک سرزمین عربی آه خلافت اسلامی از سال ها پیش آن را در اختیار داشت . )
۵) یکی از شهرهای عراق . )
۶) پیامبر خات م، حضرت محمّد صلی الله علیه و آله و سلم برای اثبات پیامبریش معجره های )
بسیاری داشته است ؛ امّابهترین معجزه ، آه امروز نیز پس از چهارده قرن و اندی به خوبی
پیامبری او را ثابت می نماید، قرآن آریم اس ت. قرآن آریم یقیناً آتابی نیست آه ساخته و
پرداخته بشر باشد؛ بلکه آیه های نورانی و مقدّسی است آه از سوی خداوند سبحان به پیامبرش
وحی شده اس ت. دلیل بر این مدّعا آن است آه قرآن آریم ، بیش از ١۴ قرن است آه مبارز
می طلبد؛ در سوره بقر ه، آیه ٣٣ می فرماید:
و اگر شما در قرآنی آه ما به بنده خود محمّد صلی الله علیه و آله و سلم فرستادیم شک «
دارید، پس یک سوره مثل آن بیاورید و گواهان خود، غیر خدا را بخوانید (تا شهادت دهند
.» آه آیا آن سوره مثل سوره های قرآن است یا ن ه) اگر راست می گویید
و تا آنون هیچ آس نتوانسته است حتّی یک آیه مثل آیه های قرآن بیاورد. افرادی مانند
مسیلمه آذّاب و متنبّی نیز آه عباراتی را برای رویارویی با قرآن ساختند بدان پایه آلامشان
سست بود آه در همان زمان دروغشان آشکار شد  چنانچه از نامشان نیز پیداست. برای
نوشته حضرت « البیان فی تفسیر القرآ ن » اطلاع بیشتر در این زمینه به ترجمه فارسی آتاب
آیه اللّه العظمی خوی ی مراجعه شود.
۷) یکی از مواردی آه قرآن آریم به سبب آن مبارز می طلبد، همین مطلب است آه قرآن بر )
شخصی نازل شده آه امّی بوده و خواندن و نوشتن را نزد آسی فرا نگرفته است ؛ آیا این به
تنهایی برای اثبات پیامبری او آافی نیس ت؟
قُل لَوْ شَاءَ اللّه مَا تَلَوتُه عَلَیْکُم وَ لاَ اَدْریَکُم بِه » : در سوره یونس ( ١٠ ) آیه ١۶ چنین آمده اس ت
» فَقَد لَبِثْت فِیکُم عُمُراً مِن قَبْلِه اَفَلاَ یَعْقِلُون
یعنی (ای پیامبر!) بگو اگر خدا نمی خواست من قرآن را برای شما تلاوت نمی آردم و شما را
به حقیقتهای آن آگاه نمی ساخت م. من عمری را (در حدود چهل سا ل) در میان شما زیستم
(بدون اینکه هیچ گونه مطلب علمی یا حتّی شعری و یا نثری از من بشنوید) آیا اندیشه
نم یآنید؟
۸) در حالی آه آیات قرآن و سخنان صریح پیامبر اآر م صلی الله علیه و آله و سلم حضرت )
عل ی علیه السلام را از تمام یاران پیامبر برتر می داند.
۹) توجّه به این نکته لازم است آه مسئله امامت عل ی علیه السلام یک حقیقتی ثابت از جانب )
خدای متعال است و اعتقاد و ایمان به آن لازم و ضروری است و یک مسلمان برپایه آن اعتقاد
باید ملتزم به انجام تکالیف الهی باشد.
بخش چهارم
هنگامی آه به بصره رسیدم به مسجدی رفتم آه امامت آن را شخصی از نژاد عرب به نام
شیخ عمر طای ی برعهده داشت. با او آشنا شدم و به او اظهار محبّت آرد م، امّا او از نخستین
دیدار به من شک آرد و جستجوی از اصل و نسبم و تمام ویژگیهایم را آغاز نمود، به گمانم
رنگ و لهجه ام شیخ را مردّد آرده بود امّا توانستم از این تنگنا بگریزم به این صورت آه
و شاگرد شیخ احمد در استانبول معرفی آردم و گفت م: آه در « اغدیر ترآیه » خود را از مردم
مغازه خالد، نجاری می آردم … و اطلاعاتی را آه از هنگام اقامت در ترآیه داشتم برای او
بیان آردم. در ضمن چند جمله به زبان ترآی گفتم شیخ با چشم به یکی از حاضران اشاره
آرد تا بداند آیا من ترآی را به درستی می دانم یا ن ه؟ او نیز با اشاره چشم جواب مثبت داد و
من شادمان شدم آه توانسته ام توجّه شیخ را به خودم جلب نمایم. امّا این گمان من سرابی
فریبنده بود زیرا چند روز بعد دریافتم آه شیخ همچنان به من بدگمان است و می پندارد آه من
جاسوس ترآیه هستم. این بدان سبب بوده آه شیخ با استاندار آه از طرف سلطان (عثمانی )
منصوب بود، سرناسازگاری داشت. آنها نسبت به هم بدبین بودند و یکدیگر را متّهم می آردند.
به هر حال مجبور شدم آه مسجد شیخ عمر را ترک آنم و به آاروانسرایی آه جایگاه افراد
غریبه و مسافران اس ت، رفتم و اتاقی اجاره آردم .
صاحب آاروانسرا مرد احمقی بود آه هر روز سپیده دم آسایش مرا سلب می آرد. او به
هنگام فجر درب اطاق مرا به شدت می آوبید و پشت درب می ماند تا من برای نماز صبح
برخیزم و من آه چاره ای جز همراهی او نداشت م، برمی خاستم و نماز می خواندم آنگاه او از
من می خواست تا درآمدن آفتاب قرآن بخوانم .
به او گفتم : قرآن خواندن واجب نیست. چرا چنین می آن ی؟ می گفت : هرآس اآنون بخوابد
بدبخت است و فقر برای آاروانسرای من می آورد و من چاره ای جز انجام خواسته هایش
نداشتم ، زیرا تهدید می آرد آه مرا از آاروانسرا بیرون می آند و من مجبور بودم در اوّل
وقت نماز به جای آورم و سپس بیش از یک ساعت در روز قرآن بخوانم .
بود، یک روز به من گف ت: از « مرشد افندم » این تنها مشکل من نبود، نام صاحب آاروانسرا
وقتی آه تو در این محل اتاق گرفته ای مشکلاتی برای من پدید آمده و به گمان من اینها از
توست و به دلیل آن است آه تو ازدواج نکرده ای و مرد بی همسر شوم است. بنابراین یا
ازدواج آن یا از این مکان بیرون برو.
گفتم : من چیزی ندارم آه همسر بگیرم. البتّه ترسیدم بگویم آه من ناتوانم زیرا ممکن بود
بخواهد درستی گفته مرا بیازماید، زیرا او آسی بود آه با شنیدن این بهانه چنین آاری می آرد
.
اگر » : افندم به من گف ت: ای سست ایما ن! آیا سخن خدای بزرگ را نخوانده ای آه می گوید
ماندم آه چه آنم و چه پاسخی » ( بی چیز باشند خدای از آرامتش بی نیازشان خواهد نمود( ۱
بدهم ؟
سرانجام گفتم : خوب ، من چگونه بدون پول ازدواج آن م؛ آیا تو می توانی به من پول آافی
قرض دهی و یا زنی بیابی آه مهریه نخواهد؟
افندم آمی فکر آرد و سر بلند آرد و گف ت: من سخن تو را نمی فهمم. تو یا باید تا اوّل ماه
رجب ازدواج آنی و یا آاروانسرای مرا ترک آنی .
آن روز پنجم ماه جمادی الثّانی و تا اوّل ماه رجب تنها ٢۵ روز فرصت داشتم . در اینجا
محرّم ، صفر، ربیع الاوّ ل، » : یادآوری ماههای اسلامی لازم اس ت آه به این ترتیب می باشند
» ربیع الثانی ، جمادی الاوّ ل، جمادی الثّانی ، رجب ، شعبان ، رمضا ن، شوال ، ذی العقده ، ذی الحجّه
و آغاز ماههای آنها بر اساس دیدن ماه است و روزهای این ماهها، آمتر از ٢٩ و بیشتر از
٣٠ روز نیست . سرانجام مجبور شدم فرمان افندم را بپذیرم و با نجّاری قرارداد بستم آه در
مقابل غذا، خواب و دستمزد ناچیز برای او آار آنم. پیش از پایان ما ه، آاروانسرا را ترک
آردم و راهی مغازه نجّار شدم .
او مرد شریف و بزرگواری بود و با من مانند یکی از فرزندانش رفتار می آرد. نامش
بود، او یک شیعه ایرانی از مردم خراسان بود. فرصت را غنیمت شمردم تا از « عبدالرّضا »
او زبان فارسی را بیاموزم. شیعیان ایرانی هر روز عصر پیش او گرد هم می آمدند و از هر
دری سخن می گفتند، از سیاست گرفته تا اقتصاد.
به حکومتشان بسیار می تاختند، آنچنان آه از خلیفه استانبول دریغ نمی آردند امّا وقتی آه
مشتری ناشناسی می آمد، آن سخنان را قطع می آردند و به صحبتهای خصوصی می پرداختند،
نمی دانم چرا به من اعتماد آرده بودند، امّا سرانجام دریافتم آه آنها گمان می آنند من از مردم
آذربایجانم ؛ زیرا فهمیده بودند آه زبان ترآی می دانم رنگ من همانند رنگ اآثر مردم
آذربایجان سفید بود آه این حسن ظن آنهارا تقویت می آرد.
در آن مغازه با جوانی آشنا شدم. او در آنجا رفت وآمد می آرد؛ سه زبان ترآی ، فارسی و
« محمد ب ن عبدالوها ب » : عربی را می دانست و لباس طلبه علوم دینی را بر تن داش ت، نامش
بود. او جوانی بسیار بلندپرواز و تندخو بود و از حکومت عثمانی انتقاد می آرد ولی به
حکومت ایران آاری نداشت . شاید دلیل دوستیش با صاحب مغازه  عبدالرضا  این بود آه
هر دو از خلیفه عثمانی ناراضی بودند. نمی دانم این جوان سُنّی مذهب از آجا زبان فارسی را
آموخته بود و چگونه با عبدالرّضای شیعه آشنا شده بود. گر چه این مسایل شگفت آور نبود
زیرا در بصره شیعه و سنّی با همدیگر مانند برادر برخورد می آنند؛ بسیاری از مردم بصره
به فارسی و عربی سخن می گویند و بسیاری ترآی نیز می دانند.
محمد بن عبدالوهاب جوان آزاداندیشی بود، تعصّب ضدّشیعی نداشت، در صورتی آه بیشتر
اهل تسنّن تعصّب ضدّ شیعه دارند؛ حتّی برخی از عالمان بزرگ اهل تسنّ ن، شیعیان را آافر
می شمرند و آنها را مسلمان نمی دانند. همچنین او برای مذاهب چهارگانه اهل تسنّن جایگاهی
نمی شناخت و می گفت : خدا دستوری در این مورد نداده است .
امّا قصّه مذاهب چهارگان ه: بیش از یک قرن پس از درگذشت پیامبر اسلام در میان اهل تسنّن
چهار عالم پدید آمدند: ابو حنیف ه، احمد بن حنبل ، مالک و محمد بن ادریس (شافعی .(
برخی از خلیفه ها به مسلمانان فرمان می دادند آه باید یکی از چهار نفر را برای تقلید انتخاب
آنند و هیچ آدام از عالمان پس از آنها حق اجتهاد در قرآن و سنّت پیامبر را ندارند، این در
واقع بستن دروازه اجتهاد بود.
در واقع عامل جمود فکری مسلمانان همین بسته شدن دروازه اجتهاد اس ت. شیعیان از این
فرصت استفاده آردند و به تبلیغ گسترده مذهبشان پرداختند به طوری آه تعداد شیعیان آه یک
دهم اهل تسنّن بود رو به افزایش نهاد و تقریباً به تعداد اهل تسنّن رسیدند. چنین نتیجه ای
طبیعی است زیرا اجتهاد، فقه اسلامی را تحوّل می بخشد و فهم قرآن و سنّت را بر مبنای
نیازهای زمان همچون سلاحی پیشرفت ه، نو می آند امّا اگر مذهب فقط در مسیر خاصی
منحصر شود به طوری آه راه فهم و شنیدن ندای نیازهای زمان بسته شود، همچون سلاحی
آهنه خواهد بود.
اگر تو سلاح آهنه و دشمنت سلاح پیشرفته داشته باشد دیر یا زود شکست خواهی خورد، به
نظر من خردمندان اهل تسنّن به زودی راه اجتهاد را باز خواهند آرد. در غیر این صورت
به اهل تسنّن اعلام خطر می آنم آه چند قرنی نخواهد گذشت مگر آنکه آنها در اقلیّت خواهند
بود و شمار شیعیان فزونی خواهد یافت .
این جوان بلند پرواز  محمد  برای فهم قرآن و سنّت از اجتهاد خود استفاده می آرد و نظرات
بزرگان را، نه تنها بزرگان زمان خود و مذاهب چهارگان ه، بلکه نظرات ابوبکر و عمر را به
نقد می آشید و اگر نظرش با نظرات آنها متفاوت بود، گفته های آنان را اهمیّت نمی داد.
او می گفت : پیامبر گفته من آتاب و سنّت را در میان شما می گذارم. امّا نگفت آتاب ، سنّ ت،
صحابه و مذاهب اربعه را. بنابراین پیروی از آتاب و سنّت واجب است مذاهب اربعه و
صحابه و بزرگان هر نظری می خواهند داشته باشند.
آه « شیخ جواد قمی » روزی در میهمانی منزل عبدالرضا میان محمد و یکی از علمای ایرانی
میهمان عبدالرضا بود بحثی درگرف ت. در این میهمانی من و برخی از دوستان صاحب منزل
هم بودی م، آنچه از مباحثه سخت این دو نفر در ذهنم مانده باز می گویم .
قمی به او گف ت: اگر تو چنانچه می گویی آزاداندیش و مجتهدی چرا مانند شیعیان سر به فرمان
علی نمی گذار ی؟
محمد پاسخ داد: زیرا گفتار علی مانند عمر و دیگران معتبر نیس ت، تنها آتاب و سنّت اعتبار
دارند.
من شهر علم و علی درب » : قمی گفت : آیا مگر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نفرمود آ ه
پس علی با دیگر اصحاب تفاوت دارد. » ( آن است ( ۲
محمد گفت : اگر گفته علی برهان است چرا پیامبر نگفت آتاب خدا و عل ی بن ابی طالب .
قمی گفت : پیامبر گفته است آتاب خدا و خاندانم و علی بزرگ خاندان است. محمد نپذیرفت
آه این سخن از پیامبر باشد امّا قمی دلایل قان عآننده ای آورد آه او ساآت شد و پاسخی نداشت
۳) . ولی محمد گف ت: اگر پیامبر گفته آتاب خدا و اهل بیت م، پس سنّت پیامبر چه شد؟ )
قمی گفت : سنّت پیامبر شرح آتاب خداست. وقتی پیامبر می گوید آتاب خدا و خاندان م،
منظورش آتاب خدا و شرح آن است آه سنّت می باشد.
محمد گفت : آیا آلام اهل بیت همان شرح آتاب خدا نیست ، دیگر چه نیازی به آنها داری م؟
قمی پاسخ داد: چون پیامبر از دنیا رف ت، مردم به شرح آتاب خدا متناسب با نیازهای زمان
احتیاج داشتند، بنابراین پیامبر امّت خود را به قرآن به عنوان اصل و به عترت به عنوان
شرح آنندگان آن ، متناسب با نیازهای زمان ارجاع داد.
از این مباحثه بسیار شگفت زده شد م، محمد جوان در برابر این شیخ سالخورده  قمی
همچون گنجشکی در دست صیاد، توان حرآت نداشت .
امّا من گمشده ای را آه در جستجویش بودم در شخص محمد بن عبدالوهاب یافت م. بلند
پروازی ، آزاد اندیشی ، ناخشنودی از عالمان زمان و نیز استقلال رأ ی، مهم ترین نقطه
ضعفهای او بود آه ممکن بود از آنها استفاده نمایم و او را بدین وسیله در اختیار داشته باشم .
این جوان سرآش آجا و آن شیخ ترک آه در ترآیه از او دانش می آموختم آجا! او مانند
گذشتگان همچون آوهی بود آه چیزی حرآتش نمی داد و هنگامی آه می خواست نام ابوحنیفه
را بر زبان آورد برمی خاست و وضو می گرفت و سپس نام او را به زبان جاری می آرد و
اگر م یخواست آتاب بخاری را آه نزد اهل تسنّن بسیار گرامی و مقدّس است بردارد، از
جای برمی خاست و وضو می گرفت و آن را برمی داشت .
امّا شیخ محمد بن عبدالوهاب هرگونه پرده دری درباره ابوحنیفه را روا می داشت و می گفت
من بیشتر از ابوحنیفه می فهمم. همچنین می گفت: نصف آتاب بخاری بیهوده است .
محکم ترین رابطه ها و پیوندها را با محمد ایجاد آردم و همواره به او تلقین می آردم و می گفتم
تو موهبتی بزرگ تر از علی و عمر هستی و اگر اآنون پیامبر زنده بود تو را به جانشینی
خود برمی گزید و آنها را رها می آرد.
همواره به او می گفتم: امیدوارم اسلام به دست تو زنده شود و تو تنها فردی هستی آه
می توانی اسلام را از این پرتگاه نجات بخشی .
تصمیم گرفتیم آه تفسیر قرآن را با محمّد، نه در پرتو فهم صحاب ه، مذاهب و بزرگان بلکه در
پرتو اندیشه های مخصوص خودمان مورد گفتگو قرار دهی م. قرآن را می خواندیم و در مورد
برخی از مسائل آن گفتگو می آردیم. من می خواستم او را به دام بیندازم و او نیز با قبول
نظریه های من در این اندیشه بود آه خود را به عنوان مظهر آزاداندیشی جلوه دهد و بیش از
پیش اعتماد مرا جلب آند.
یکبار به او گفتم : جهاد واجب نیست !
او گفت : خدا می گوید با آافران جهاد آنید.
اگر جهاد واجب بود چرا پیامبر با » ( با آافران و منافقین جهاد آنید( ۴ » گفتم : خدا می گوید
منافقین جهاد نکرد؟
گفت : پیامبر به وسیله زبانش با آنان جهاد آرد.
گفتم : پس جهاد با آفّار نیز با زبان واجب است .
گفت : امّا پیامبر با آافران جنگید.
گفتم : جنگ پیامبر دفاع از خویش بود، آافران می خواستند او را بکشند، او از خود دفاع آرد
۵) محمّد به نشانه موافقت سر تکان داد. )
یک بار به او گفت م: ازدواج موقّت با زنان جایز است .
گفت : هرگز!
» ( اگر خواستید از آنها بهره بگیرید، بهایش رابپردازید( ۶ » گفتم : خدا می گوید
دو متعه در زمان پیامبر جایز بود » : گفت : عمر ازدواج موقّت را حرام آرده و گفته است آ ه
». ( و من آنها را حرام آرده و بر آنها آیفر می نهم ( ۷
گفتم : تو داناتر از عمر ی، پس چرا از او پیروی می آن ی؟
سپس گفتم : اگر عمر چیزی را حرام آرده آه پیامبر حلال آرده بود، تو چرا فرمان خدا و
پیامبر را رها آرده ای و نظر عمر را پذیرفته ا ی؟ او سکوت آرد و من دریافتم آه سکوت او
نشانه پذیرش است .
غریزه جنسی او نیز در این سکوت مؤثر بود، چون در آن هنگام همسری نداشت .
گفتم : چرا من و تو آزاد نباشیم آه زنی را به ازدواج موقّت درآوریم و از او بهره بگیری م؟
او به نشانه موافقت سری تکان داد، من این موافقت را فرصت بزرگی یافتم و زمانی را
مشخص آردم تا زنی برایش بیاورم آه از او بهره بگیرد. من می خواستم ترس از انجام
آارهای مخالف اعتقادات عمومی را در او از میان ببر م، امّا محمد شرط آرد آه این آار
مخفیانه باشد و آن زن نیز نام او را نداند. من فوری به دیدار یکی از زنان مسیحی در خدمت
وزارت مستعمرات آه برای فاسد آردن جوانان مسلمان در آنجا حضور داشتند، شتافتم و
شرح داستان را برای او گفتم و نام او را صفیّ ه نهادم .
در آن روز آه قرار گذاشته بودیم با محمد به خانه آن زن برویم او در خانه تنها بود، من و
شیخ صیغه عقد را برای مدّت یک هفته خواندیم و شیخ یک سکّه طلا مهر او آرد. من از
خارج و صفیّه از داخل برای توجیه شیخ محمد عبدالوهاب می آوشیدیم .
پس از آنکه صفیّه هر چه می توانست از محمد گرفت و محمد نیز شیرینی مخالفت با فرمانهای
شرعی را در پوشش استقلال رأی و آزاداندیشی چشید در سومین روز از متع ه، گفتگوی
درازی در مورد عدم حرمت شراب با او انجام داد م. هر چه به آیات قرآن و روایات استدلال
آرد، رد نمودم و سرانجام گفت م: معاویه ، یزید، خلفای بنی امیّه و بنی عباس همه شراب
می نوشیدند؛ آیا ممکن است آه همه آنها در گمراهی باشند و تو به راه درست برو ی؟!
بی شک آنان آتاب خدا و سنّت پیامبر را بهتر می فهمیدند و این نمایانگر آن است آه آنها از این
نهی قرآنی ، تحریم برداشت نمی آردند، بلکه آن را معنای آراهت می دانستند. در آتابهای
مقدّس یهودیان و مسیحیان نیز شراب مباح دانسته شده است. آیا این خردمندانه است آه
شراب در یک دین حلال و در دین دیگر حرام باشد؟ در صورتی آه همه ادیان از سوی یک
شراب » ( آیا از آن دست بر می دارید( ۸ » خداست ، راویان می گویند عمر تا هنگام نزول آیه
می خورد؛ اگر شراب حرام بود پس باید پیامبر او را آیفر می داد؛ این آیفر ندادن دلیل حرام
نبودن شراب است .
محمد با دل و جان به سخنان من گوش می داد، سپس گف ت: بعضی از روایات گویای آن است
آه عمر حالت مست آنندگی شراب را با آب از بین می برد و آن را می نوشید و می گفت : اگر
. ( مست آننده باشد حرام است ، امّا اگر باعث مستی نشود نه ( ۹
شیطان می خواهد با » : سپس محمد گف ت: عمر این را درست می فهمید زیرا قرآن می گوید
» ( شراب و قمار میان شما آینه و دشمنی بیفکند و شما را از ذآر خدای و نماز باز دارد( ۱۰
اگر شراب مست آننده نباشد نتایج ذآر شده در آیه را نخواهد داش ت، بنابراین اگر شراب
. ( مستی آور نباشد ممنوع نیست ( ۱۱
صفیّه را از آنچه گذشته بود آگاه آردم و از او خواستم آه به شیخ شرابی بسیار بنوشاند، او
چنین آرد و پس از آن به من خبر داد آه شیخ شراب را تا به آخر نوشید و عربده آشید و
بارها در آن شب با من آمیزش آرد.
فردای آن روز من آثار ضعف و ناتوانی را در او دیدم ، بدین ترتیب من و صفیّه به طور
آامل بر شیخ چیره شدیم .
چه زیبا بود این سخن طلایی وزیر مستعمرات آه هنگام خداحافظی به من گفته بود آه ما
اسپانیا را با زنا و شراب از آافران  منظور مسلمانا ن  باز پس گرفتیم و باید بکوشیم دیگر
آشورها را نیز با همین دو نیروی بزرگ بازستانیم .
اگر روزه بگیرید » : یکبار با شیخ در مورد روزه بحث آردم و به او گفت م: قرآن می گوید
و نگفته بر شما واجب اس ت، روزه از دیدگاه اسلام مستحب » ( برای شما بهتر است ( ۱۲
تو می خواهی مرا از دینم » : است و نه واجب ( ۱۳ ) امّا او در برابر این نظر ایستاد و گف ت
». خارج آنی
به او گفتم : وهاب ! دین ، پاآی دل و سلامتی روان و تجاوز نکردن به دیگران است ( ۱۴ ) مگر
خدایت را » : ومگر خدا در قرآن حکیم نفرمود ه « دین دوست داشتن اس ت » : پیامبر نفرمودند
۱۵ ) اگر انسان به خدا و روز بازگشت یقین پیدا آند و ) ؟« ستایش آن تا به یقین برس ی
خوش قلب و نیکوآار باشد، برترین مردم است امّا او به نشانه عدم پذیرش و از روی
ناخشنودی سر تکان داد.
او پرسید چگون ه؟ « نماز واجب نیست » : بار دیگر به او گفت م
بنابراین ، » ( نماز را برای یاد من به پای دار( ۱۶ » : گفتم : زیرا خداوند در قرآن می فرماید
منظور از نماز، به یاد خدای متعال بودن است و تو می توانی نماز نخوانی و تنها به یاد خدای
. ( باشی ( ۱۷
وهاب گفت : بله ، شنیده ام آه برخی عالمان در وقت نماز به جای خواندن نماز به یاد خدای
. ( متعال بوده اند( ۱۸
از این سخن بسیار شادمان شدم و آنقدر بر این نظر پافشاری آردم و مطمئن شدم آه او آن را
باور آرده است ، پس از آن نیز مشاهده می آردم آه او جدیّتی در نماز ندارد، گاه می خواند و
گاه نمی خواند. به ویژه نماز صبح آه بیشتر آن را ترک م یآرد، ما بیشتر شبها را تا نیمه
بیدار بودیم و او سپیده دم از برخاستن برای نماز صبح ناتوان بود.
اینگونه من به تدریج لباس ایمان را از تن او بیرون آوردم .
یکبار آوشیدم در مورد پیامبر با او گفتگو آنم ولی او با سرسختی شدید در برابر من ایستاد و
گفت : اگر بار دیگر در مورد این موضوع سخنی بگویی پیوندم را با تو قطع خواهم آرد. من
با نگرانی از اینکه آنچه را ساخته ام ویران شود در مورد پیامبر سخنی نگفت م، امّا آوشیدم این
روح را در او بدمم آه او غیر از شیعه و سنّی خود راه سومی را برگزیند.
این پیشنهاد را با دل و جان پذیرفت زیرا این نظر با غرور و آزاداندیشی او سازگار بود.
با آمک صفیّه آه پس از پایان آن هفته با ازدواجهای موقّت جدید، پیوندش را با او ادامه داده
بود توانستم مهار شیخ را به طور آامل در دست بگیرم .
یکبار به او گفتم : آیا درست است آه پیامبر میان اصحابش برادری ایجاد نمود؟
گفت : آری ؟
گفتم : آیا احکام اسلام برای زمان خاصّی است و یا همیشگی می باشد؟
حلال محمّد صلی الله علیه و آله و سلم تا روزقیامت » : گفت : همیشگی است ، زیرا پیامبر گفت ه
». حلال و حرام او نیز تا روز رستاخیز حرام می باشد
گفتم : پس من و تو با هم برادر شویم و برادر شدیم و از آن هنگام من همواره حتّی در سفرها
با او بود م. می خواستم نهالی را آه بهترین روزهای جوانیم را صرف آن آرده بودم به ثمر
نشسته ببینم .
هر ماه نتایج آارم را برای وزارت می نوشتم  این شیوه من از هنگام خروج از لندن بود  و
پاسخ وزارت به اندازه آافی تشویق آننده بود.
من و محمّد در راهی آه مشخص آرده بودم پیش رفتیم و من هیچگاه حتّی در سفرها او را
ترک نمی آردم. هدف من آن بود آه روح استقلا ل، آزاداندیشی و تردید را در او پرورش دهم ،
او را همیشه به آینده ای درخشان مژده می داد م، روح جستجوگر و ذهن نقّاد او را ستایش
می آردم .
یکبار به دروغ خوابی برای او ساخت م، به او گفتم :
دیشب در خواب پیامبر را دیدم و صفت پیامبر را چنان گفتم آه در منبرها از گویندگان «
شنیده بودم او بر یک صندلی نشسته بود و گرد او گروهی از عالمان بودند آه هیچ یک را
نمی شناختم تا آنکه تو وارد شدی چهره ات نورانی بود؛ هنگامی آه نزدیک پیامبر شدی او به
احترام تو برخاست و میان دو چشم تو را بوسید و گفت : محمد! تو همنام و وارث دانش و
جانشین من در اداره امور دین و دنیا هستی .
تو گفت ی: ای پیامبر خدا! من از بیان دانشم برای مردم می ترسم .
». نترس ! تو بلند مرتبه ای » : پیامبر خدا گف ت
محمّد چون این خواب را شنید از شاد ی، گویی به پرواز درآمد. بارها از من پرسید آیا به
راستی این خواب را دیده ا ی؟ هر بار آه می پرسید به او اطمینان می دادم آه خواب راست
است.، فکر می آنم او از همان روز تصمیم گرفت آه اندیشه هایش را آشکارا بازگو نماید.
پاورقی بخش چهارم
. سوره نور: آیه ٣٢ « ۱) اِن یَکُونُوا فُقَرَاءَ یُغْنِهُم اللّه مِن فَضْلِه وَ اللّه وَاسِعٌ عَلِیم )
أَنَا مَدِینَه العِلْم وَ عَلِی بَابُهَا، فَمَن أَرَادَ المَدِینَه » : ۲) قال رسول اللّ ه صلی الله علیه و آله و سلم )
. مستدرک صحیحی ن: جلد ٣، صفحه ١٢۶ ،« فَلْیَأت البَاب
، ۳) حدیث ثقلین از احادیث متواتره است و در آتابهای مختلف از جمله مسند احمد: جلد ۵ )
صفحه ١٨١ و جلد ۴، صفحه ٣٣ صلی الله علیه و آله و سلم و صحیح مسل م: جلد ۴ صفحه
١١٠ نقل شده است . احمدبن حنبل در مسند خود به نقل ابی سعید خدری حدیث ثقلین را چنین
م ینگارد:
اِنِّی قَدْ تَرَآْت فِیکُم مَا اِن تَمَسَّکْتُم بِه لَن تَضِلُّوا » : قال رسول اللّ ه صلی الله علیه و آله و سلم «
بَعْدِی : الثِّقْلَیْن وَ أَحَدُهُمَااَآْبَرُ مِن الا خَرِ، آِتَاب اللّه حَبْل مَمْدُودٌ مِن السَّمَاءِ اِلَی الا ¤َرْض وَ
» عِتْرَتِی اَهْل بَیْتِ ی، اَلاَ وَ اِنَّهُمَا لَن یَفْتَرِقَا حَتّی یَرِدَا عَلَی الحَوض
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: من چیزی را در میان شما بر جای می گذارم آه
اگر به آن چنگ زنید هرگز پس از من گمراه نمی گردید؛ دو چیز گرانبها آه یکی از دیگری
بزرگتر است . یکی آتاب خدا آه ریسمانی است آشیده شده از آسمان تا زمین و دیگر اهل بیت
و خاندان م. آگاه باشید آه این دو هرگز از یکدیگر جدا نمی شوند تا در حوض بر من وارد
شوند.
. سوره توب ه: آیه ٧٣ «… ۴)یَا اَیُّهَا النَّبِی جَاهِدِ الکُفَّارَ وَ اَغْلِظ عَلَیْهِ م ) «
جهاد در لغت عرب یعنی به آار بستن نهایت توان در مقاومت ، و این گاهی به زبان است و
گاهی به زدن و آشت ن. در این آیه شریف جهاد مبه همین معنی عام استفاده شده اس ت. بنابراین
آیه یاد شده با واجب بودن جهاد با آفّار، به عنوان یک فرع از فروع دین منافات ندارد.
۵) اندک آشنایی با تاریخ اسلام ، بی پایه بودن این سخن را آشکار می سازد. )
. سوره نساء: آیه ٢۴ « ۶) فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِه مِنْهُن فَأْتُوهُن اُجُورَهُن فَرِیضَه ) «…
۷) این مطلب در آتابهای حدیث و تفسیر و تاریخ و رجال از عمر نقل شده است آه بالای )
مُتْعَتَانِ آَانَتَا عَلی عَهْدِ رَسُول اللّه صلی الله علیه و آله و سلم وَ اَنَا اَنْهی عَنْهُمَا وَ »: منبر گفت
» اُعَاقِب عَلَیْهِمَا مُتْعَه الحَج وَ مُتْعَه النِّسَاءِ
. تفسیر قرطبی : جلد ٢، صفحه ٣٧٠ و آنزالعما ل: جلد ٨، صفحه ٢٩٣
سوره مائد ه: آیه ٩١ ، جریان شرابخواری عمر و نزول آیه شریفه به « ۸)فَهَل أَنْتُم مُنْتَهُون ) «
این مناسبت ، در المستطر ف: جلد ٢، صفحه ٢۶٠ و تاریخ المدینه المنوره نوشته ابن شبه جلد
٣،صفحه ٨۶٣ آمده است .
ثُم قَال عُمَرُ لِغُلاَمِه هَل فِی اِدَاوَتِک » : ۹) در آتاب طبقا ت: جلد ٣ صفحه ٢٣٠ چنین آمده اس ت )
شَی ءٌمِن ذَلِک النَّبِیذِ؟ قَال : نَعَم . قَال : فَابْعَث لَنَا، فَاَتَاه فَصَبَّه فِی اِنَاءٍ، ثُم شَمَّه فَوَجَدَه مُنْکَرَ الرِّیح فَصَب عَلَیْه مَاءً، ثُم شَمَّه فَوَجَدَه مُنْکَرَ الرِّیح فَصَب عَلَیْه المَاءَ ثَلاَث مَرَّات ثُمَّ شَرَبَه ثُم قَال اِذَا
». رَابِکُم مِن شَرَابِکُم شَی ءٌ فَافْعَلُوا بِه هَکَذَا
یعنی : … سپس عمر به غلامش گفت : آیا در مشکت چیزی از شراب هس ت؟ گفت : آری ؛ عمر
گفت :پس برای ما بیاور؛ غلام شراب را آورد؛ عمر آن را در ظرفی ریخت سپس بویید و
دریافت آه بوی بدی می دهد. آنگاه مقداری آب در آن ریخت و بویید و دوباره بوی بد
استشمام آرد و تا سه مرتبه به آن آب افزود و سپس نوشید و گف ت: اگر شرابتان شما را به
شک افکند، چنین رفتار آنید.
۱۰ )اِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَان اَن یُوقِع بَیْنَکُم العَدَاوَه وَ البَغْضَاءَ فِی الخَمْرِ وَ المَیْسِرِ وَ یَصُدُّآُم عَن ) «
. سوره بقر ه: آیه ٩١ ،«… ذِآْرِ اللّه وَ عَن الصَّلََوه
۱۱ ) آنچه در آیه شریفه ذآر شد ه، از جمله ایجاد آینه و دشمن ی، حکمت حرام بودن شراب )
است و نه علّت آ ن. شراب به تصریح آیه ٩٠ سوره مائد ه، پلید است و زیانهای آن در موارد
ذآر شده خلاصه نمی شود بلکه بر اساس تحقیقات دانش پزشک ی، بیماریهای بسیاری نیز در
اثر ورود الکل به بدن ایجاد می شود. از جمله اینکه الکل  حتّی به مقدار آم  برای سلولهای
آبد زیان آور است . بنابراین نمی توان برای اثبات حلال بودن شراب از آیه ذآر شد ه، استفاده
نمود.
. سوره بقر ه: آیه ١٨۴ ،« ۱۲ ) وَ اَن تَصُومُوا خَیْرٌ لَکُم اِن آُنْتُم تَعْلَمُو ن ) «…
یَا اَیُّهَا الَّذِین اَمَنُوا آُتِب عَلَیْکُم » : ۱۳ ) خداوند متعال در آیه ١٨٣ سوره بقره می قرماید )
یعنی ای اهل ایمان روزه گرفتن بر شما واجب گردید. ،«… الصَّیَام
۱۴ ) پاآی دل و سلامتی روان به معنای حقیقی آن در انسان به دست نمی آید مگر به سبب )
اطاعت و فرمانبرداری از دستورات قرآن مجید.
. سوره حجر: آیه ٩٩ ،« ۱۵ )وَ اعْبُد رَبَّک حَتَّی یَأتِیَک الیَقِین ) «
. سوره ط ه: آیه ٩٩ ،« ۱۶ ) وَ اَقِم الصَّلَوه لِذِآْرِی ) «…
۱۷ ) واجب بودن نماز از ضروریات دین اسلام و از آیه های بسیاری وجوب آن فهمیده )
اِن الصَّلَوه » ؛ می شود. ازجمله در آیه ١٠٣ سوره نساء به وجوب نماز تصریح شده اس ت
یعنی نماز برای اهل ایمان حکمی واجب و لازم است . « آَانَت عَلَی المُؤْمِنِین آِتَابَاً مَوْقُوتَاً
۱۸ ) و این مرام برخی از منحرفین صوفیّه است . )
بخش پنجم
در این روزها از لندن دستوراتی رسید آه من راهی آربلا و نجف شو م، این دو شهر، آعبه
آرزوهای شیعیان و مرآز علم و معنویّت آنهاست آه داستان درازی دارد.
امّا داستان نجف از روز دفن علی آغاز شد  او برای اهل تسنّن چهارمین خلیفه و برای
شیعیان نخستین امام است  در یک فرسنگی نجف شهری است موسوم به آوفه آه با یک
ساعت پیاده روی می توان به آن رسید. این شهر مرآز خلافت علی بوده اس ت. پس از آنکه
علی آشته شد، فرزندان ش، حسن و حسی ن، او را در خارج از آوفه دفن آردند، در همین
مکانی آه اآنون به نجف مشهور اس ت. پس از آن نجف رو به آبادانی گذاشت و آوفه رو به
ویرانی نهاد.
گروهی از عالمان شیعه در نجف جمع شدند در آنجا خانه ها، بازارها و مدارسی ساخته شد و
اآنون مرآز عالمان شیعه است و خلیفه در استانبول آنها را گرامی می دارد، به چند دلیل :
١ حکومت شیعه ایران پشتیبان آنها است و اگر خلیفه به آنان بی حرمتی آند روابط دو دولت
تیره خواهد شد و حتّی ممکن است جنگی درگیرد.
٢ عشایر حومه نجف از این عالمان پشتیبانی می آنند آنها مسلّحند، اگر چه سلاحهای
پیشرفته ای در اختیار ندارند و سازماندهی آنها نیز عشایری است ولی درگیری خلیفه با
عالمان به جنگهای خونینی با این عشایر خواهد انجامید. حکومت دلیلی نمی بیند آه بخواهد در
برابر عالمان صف آرایی آند. بنابراین آنها را به حال خود رها آرده است .
٣- این عالمان ، مراجع دینی شیعیان جهان از جمله هند و آفریقا هستند و اگرحکومت به آنها
بی احترامی آند خشم همه شیعیان را دربر خواهد داشت .
امّا داستان آربلا، از هنگامی آغاز شد آه نواده رسول اللّ ه صلی الله علیه و آله و سلم حسین
پسر علی و فاطم ه  دختر پیامبر خدا  در آنجا به قتل رسید.
مردم عراق از حسین خواستند آه از مدینه ( ۱) به سوی آنها برود و خلیفه آنان شود امّا چون
او و خانواده اش در آربلا به دوازده فرسنگی آوفه رسیدند، مردم عراق با او به طرز دیگری
برخورد آردند و به فرمان یزید ( ۲) برای جنگ با حسین آماده شدند.
حسی ن بن علی شجاعانه با لشکر انبوه اموی جنگید تا خود و خاندانش آشته شدند. لشکریان
اموی در این نبرد همه نو ع، پستی وفرومایگی از خود نشان دادند. از آن هنگام شیعیان این
محل را یک مرز معنوی برای خود می دانند آه از هر آجا روی بدان می آورند و آنچنان زیاد
می شوند آه ما در مراآز دینی مسیحی نظیر آن را نداریم .
آربلا یک شهر شیعی است و عالمان شیعه و مدارسشان در آن وجود دارند، آربلا و نجف
تکیه گاه یکدیگرند.
هنگامی آه دستور رسید راهی این دو شهر شو م، از بصره به سمت بغداد حرآت آردم. بغداد
مرآز حکومت استاندار منصوب خلیفه عثمانی است و از آنجا به حِلّه ( ۳) رفتم .
دجله و فرات دو رود بزرگی هستند آه از ترآیه سرچشمه می گیرند عراق را می پیمایند و به
دریا می ریزند، آشاورزی و رفاه در عراق مدیون این دو رود اس ت. پس از بازگشت به لندن
به وزارت مستعمرات پیشنهاد آردم آه بکوشند آه این دو رود را به چنگ آورند تا در هنگام
ضرورت بتوانند عراق را فرمانبر نگاه دارند زیرا اگر آب بسته شود، عراقیان مطیع خواهند
شد.
از حلّه در جامه بازرگانی از بازرگانان آذربایجان راهی نجف شدم. با مردان دینی مخلوط
شدم و به سر آلاس درسشان رفت م؛ با آنها رفت وآمد نمودم و از پاآی جانشان و از توان
علمی آنها بسیار شگفت زده شد م، امّا زمانی طولانی بر آنها گذشته بود بدون اینکه به نوسازی
اوضاع خود بیندیشند:
١ با حکومت ترآیه بسیار دشمن بودند نه از آن جهت آه اینان شیعه و آنها سنّی بودند بلکه
به دلیل فشار زیادی آه حکومت بر آنها می آورد و آنان به مقابله با حکومت و رهایی از آن
نمی اندیشیدند.
٢ چون آشیشان ما در دوره جمود خود را در علوم دینی محدود آرده بودند و علوم دنیا را
جز اندآی آه بی فایده بود  آنار نهاده بودند.
٣ به رویدادهای پیرامون خود در جهان نمی اندیشیدند.
با خود گفتم : این بیچاره ها در خواب و دنیا بیدار است روزی فرامی رسد آه سیل آنها را ببرد.
بارها آوشیدم آنها را به برخاستن در برابر حکومت مجبور آن م، امّا گوش شنوایی نیافت م،
برخی مرا دست می انداختند؛ گویی آه من گفته بودم دنیا را زیر و زبر آنید! آنها خلافت را
سر فرود « عجل اللّه تعالی فرجه الشّریف » گردنکشی می دانستند آه جز با ظهور ول ی عصر
نخواهد آورد.
و این ولی امر، امام دوازدهم آنان است آه ٢۵۵ سال بعد از هجرت پیامبرشان از دیده ها
ناپدید شده و اآنون زنده است و روزی ظهور خواهد آرد تا جهان را در زمانی آه از ستم پر
شده است آآنده از عدل آند. من در شگفتم آه چگونه انسانهای دانشمند چنین باور خرافی
دارند ( ۴) این به مثال عقیده خرافی بعضی مسیحیان است آه می گویند مسیح از آسمان باز
می گردد تا دنیا را پر از عدل آند.
به یکی از آنان گفت م: آیا نباید ستم را برافکنید چنانچه پیامبراسلام آرد؟
گفت : پیامبر با پشتیبانی خدا چنین آرد.
شما هم اگر .» ( اگر خدای را یاری آنید او یاریتان خواهدآرد( ۵ » : گفتم : در قرآن آمده اس ت
با شمشیر در برابر ستم خلیفه برخیزید، خدا از شما حمایت خواهد آرد.
گفت : تو بازرگانی و نمی توانی چنین مسائل علمی را دریابی .
امّا مرقد امام امیرالمؤمنی ن علیه السلام  چنانچه آنان نام می برند  بسیار زیبا و آراسته به
زیورهاست ، حرم زیبایی دارد بر فراز آن گنبد طلایی بزرگی است و دو گلدسته ستبر زرّین
دارد.
هر روز شیعیان گروه گروه در آن می روند و به جماعت نماز می گذارند، به ضریحش آه بر
مزار او نهاده شده بوسه می زنند، خم می شوند و آستانه او را می بوسند و بر او درود
می فرستند و برای ورود، اجازه و اذن دخول می گیرند.
گرداگرد حرم ، صحن بزرگی است و در آن اتاقهای بسیاری وجود دارد آه جایگاه مردان
دینی و دیدار آنندگان است .
در آربلا دو حرم مانند حرم حضرت علی وجود دارد، حرم حسین و حرم عباس برادر حسین
آه با او آشته شد. شیعیان در آربلا همانند نجف اعمال زیارت را انجام می دهند.
آب و هوای آربلا بهتر از آب و هوای نجف است زیرا گرداگرد آن را آمربند بزرگ و تعداد
زیادی از باغها فرا گرفته و رودهایی از آن می گذرند.
در سفر به عراق خیالم آسوده شد. اوضاع و احوال نشانگر آن بود آه حکومت به پایان راه
رسیده است ؛ استاندار فرستاده استانبول فرد نادان و خودسری است آه هر چه می خواهد
می آند، گویی مردم بردگان او هستند.
ملّت همگی از او ناخوشنودند. به خصوص شیعیان؛ به دلیل آنکه آزادیشان را سلب آرده و به
آنها اهمیّت نمی دهد. اهل سنّت از آن جهت آه بزرگان و نوادگان پیامبر را نزدیک خود دارند
و خود را سزاوارتر از یک حاآم ترک از برای خلافت می دانند، آشور ویران است و مردم
در تباهی و درماندگی به سر می برند.
راهها ناامن است و دزدان در آمین آاروان هایند تا اگر مأموران با آنها نباشند داراییشان را
بربایند، از آن طرف تا حکومت مأموران مسلّح نفرستد، آاروانها حرآت نمی آنند.
عشایر سخت درگیر جنگ و ستیز با یکدیگر هستند. هر روزعشیره ای بر عشیره دیگر
می تازد و آشت و آشتار به راه می افتد.
بیسوادی و نادانی به طور شگفت آوری فراگیر است و مرا به یاد روزهای تسلّط آلیسا بر
آشورمان می اندازد، به جز مردان دینی در آربلا و نجف و افراد مرتبط با آنان از هر هزار
نفر یکی خواندن و نوشتن می داند.
اقتصاد از هم پاشیده است و مردم در فقر و بدبختی به سرمی برند.
نظام ناپایدار است و هرج و مرج همه چیز را فرا گرفته است .
اعتماد بین حکومت و مردم سلب شده است و هیچ همکاری بین آنان وجود ندارد.
عالمان دین در امور مذهبی غوطه ور و از زندگی دنیا دورند.
دشتها و بیشتر بیابان بدون آشت وآار اس ت، دو رود دجله و فرات از سرزمین هایشان
می گذرد و گویی نزد آنان میهمان است تا به دریا بریزد و اوضاع از هم پاشیده دیگر به همین
ترتیب است و در انتظار نجات به سر می برد.
چهار ماه در آربلا و نجف ماندم و به بیماری شدیدی نیز مبتلا شد، چنانچه از ادامه زندگی
مأیوس گشتم. سه هفته بیمار بودم به پزشکی مراجعه آرد م، داروهایی به من داد آه پس از
استفاده بهبودیافتم . تابستان به شدّت گرم بود و من در هنگام بیماری در زیرزمی ن، جایی
موسوم به سرداب به سر می برد م. این سرداب از آن صاحبخانه ای بود آه اتاقی از او اجاره
آرده بودم و او غذا و دارو را لطفی اندک در برابر نعمتهای خدا می دانست چرا آه مرا زائر
امیرالمؤمنی ن علیه السلام می پنداشت .
در روزهای نخست بیماری غذایم آب پرنده ای موسوم به ماآیان بود، سپس پزشک اجازه داد
گوشت آن را هم بخورم و در هفته سوم برنج نیز به آن افزوده شد.
پس از بهبودی رهسپار بغداد شدم و در آنجا گزارش طولانی مشاهداتم را در نجف ، آربلا،
بغداد، حلّه و در مسیر این شهرها نوشت م، یک گزارش بلند صد صفحه ای شد، آن را به نماینده
وزارت در بغداد سپردم و در انتظار دستور وزارت بودم آه به لندن باز گردم و یا در عراق
باقی بمانم .
بسیار دوست داشتم آه به لندن برگردم زیرا دوری به طول آشیده بود و شوق دیدار آشور و
خانواده زیاد شده بود، به ویژه برای دیدار فرزندم (راسپرتین ) آه اندآی پس از سفر من دیده
به جهان گشوده بود، روزشماری می آرد م. در گزارشم از وزارت خواستم آه اجازه دهند
حداقل برای مدّت آوتاهی به لندن باز گردم تا هم یافته هایم را با زبان خویش بازگویم و هم
اندآی استراحت آنم آه سفر به عراق مدّت سه سال به طول آشیده بود.
نماینده وزارت در بغداد گف ت: در اطراف او رفت و آمد نکن م؛ اتاقی در یکی از
مسافرخانه های مشرف بر رود دجله بگیرم تا شکّی در مورد من ایجاد نشود.
نماینده وزارت گف ت: هنگامی آه پاسخ نامه از لندن بیاید، مرا آگاه خواهد ساخ ت. در
روزهایی آه در بغداد بودم میان پایتخت خلافت (استانبول ) و بغداد جدایی و فاصله زیادی
می دیدم ، ترآها عراقیان را سبک می شمردند زیرا از حیله عربها نگران بودند.
به هنگام ترک بصره و سفر به آربلا و نجف از سرنوشت شیخ محمد عبدالوهاب بسیار
نگران بودم و می ترسیدم راهی را آه برایش مشخص آرده بودم رها آند، زیرا او رنگ به
رنگ و تندخو بود و من می ترسیدم آاخ آرزوهایم ویران شود.
هنگامی آه می خواستم او را ترک آنم در اندیشه سفر به استانبول بود تا با اوضاع آنجا آشنا
شود، امّا من به سختی با این آار مخالفت آردم و گفتم می ترسم در آنجا چیزی بگویی آه تو
را آافر بشمارند و آشته شو ی، این را به او گفتم امّا در دل اندیشه دیگری داشتم .
آری ، اگر در آنجا برخی عالمان را می دید ممکن بود آژیهای او را راست آنند و او را به راه
اهل سنّت بازگردانند و امیدهای من نقش برآب شود.
شیخ محمد نمی خواست در بصره بماند. بنابراین به او پیشنهاد آردم آه به اصفهان یا شیراز
برود؛ مردم این دو شهرِ زیبا شیعه بودند و شیعیان نمی توانستند محمد را تحت تأثیر قرار
دهند و بدین صورت آرامش یافتم آه او راه دیگری نخواهد رفت .
به هنگام وداع با شیخ به او گفت م: آیا به تقیّه اعتقاد دار ی؟
گفت : آری ، یکی از یاران پیامبر تقیّه آرد (شاید مقداد را می گفت ( ۶) ( آه وقتی مشرآان او
را شکنجه می آردند و پدر و مادرش را آشتند او سخنان شرک آمیزی به زبان آورد و پیامبر
خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز این آار راتأیید آرد.
به او گفتم : از شیعه تقیّه آن و مگو آه از اهل سنّت ی، شاید در مصیبت بیفتی ، از آشور آنها و
عالمانشان سود ببر؛ عادتها و آداب و رسومشان را بشناس آه برای آینده زندگی تو بسیار
مفید خواهد بود.
در وقت خداحافظی مقداری پول به عنوان زآات ( ۷) به شیخ دادم و یک حیوان هم جهت
سواری خریدم و به عنوان هدیه به او دادم و آنگاه با او وداع آردم .
از زمانی آه از او جدا شد م، نمی دانستم چه بر سرش آمده اس ت. من بسیار نگران بودم ، با
آنکه قرار گذاشته بودیم آه به بصره بازگردیم و اگر یکی برگشت و دیگری را نیافت نامه ای
نزد عبدالرضا بگذارد و از حالش خبر دهد.
پاورقی بخش پنجم
۱) شهری در حجاز آه در سابق یثرب نام داشت و پس از هجرت پیامبر اآرم به آن به )
مدینه النبی معروف شد.
۲) دومین خلیفه اُموی در شام پسر معاویه بن ابی سفیان . )
۳) حِلّه شهری بر آرانه رود فرات است . )
۴) اعتقاد به ظهور یک مصلح جهانی از فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نه یک )
خرافه ، آه باوری راستین و برخاسته از سخنان گهربار رسول اآر م صلی الله علیه و آله و
سلم می باشد.
ر.ک . صحیح ترمزی : جلد ٢، صفحه ۴۶ و صحیح بخار ی: جلد ٢، آتاب بدءالخل ق؛ مسند
احمدبن حنبل : جلد ١، صفحه ٣٧۶ ؛ صحیح ابن ماج ه: جلد ٢، باب خروج المهدی .
. سوره محمّد: آیه ٧ ،« ۵)یَا اَیُّهَا الَّذِین اَمَنُوا اِن تَنْصُرُوا اللَّه یَنْصُرْآُم وَ یُثَبِّت اَقْدَامَکُم ) «
۶) این موضوع در تاریخ درباره عمار یاسر به ثبت رسیده است . )
۷) یک مالیّات اسلامی آه برای خرج آردن در راه مصالح مسلمین گرفته می شود. )
بخش ششم
پس از مدّتی آه در بغداد بودم دستور آمد آه فوراً به لندن بازگردم و من نیز عازم لندن شد م.
در آنجا با دبیرآل و بعضی از اعضای وزارت جلسه داشت م، مشاهدات و آارهای خود را در
این سفر طولانی باز گفتم .
از اطّلاعاتی آه در سفر عراق به دست آورده بودم بسیار شادمان شدند و ابراز خشنودی
آردند. پیش از این نیز گزارش جامعی از سفر فرستاده بود م. در آنجا دانستم آه صفیّه –
همسر شیخ در بصره -گزارشی همانند من برایشان فرستاده اس ت. همچنین دریافتم آه وزارت
در هر سفر افرادی را به مراقبت از من گماشته است ، آنان نیز گزارشهای رضایت بخشی در
مورد من فرستاده بودند آه گزارشهای مرا تأیید می آرد.
دبیرآل فرصت ملاقاتی را با شخص وزیر برایم گرفت و هنگامی آه او را در دفترش دیدم به
من خوش آمد گرمی گفت آه با خوش آمد سفر قبل (هنگام بازگشت از استانبو ل) تفاوت داشت ،
او وانمود آرد آه جایگاه مخصوصی در قلب او یافته ام .
وزیر از به چنگ آورد محمد بسیار شادمان بود و گفت او گمشده وزارت است و پیوسته به
من می گفت : با او هر نوع پیمان ببند؛ او افزود اگر همه رنج هایت جز شیخ دستاوردی نداشت
باز هم ارزشمند بود. هنگامی آه در مورد سرنوشت او اظهار نگرانی آردم وزیر گف ت:
اطمینان داشته باش آه شیخ همچنان همان آرا و اندیشه ها را دارد. وزیر گفت : آارآنان
وزارت در اصفهان او را دیده و گفته اند آه شیخ به همان منش اس ت. با خود گفت م: چگونه
شیخ اسرارش را بر آنها باز نموده اس ت؛ امّا هیبت وزیر مانع شد این نکته را از او سؤال
آنم . هنگامی آه با شیخ دیدار آردم دانستم آه فردی به نام عبدالکریم در اصفهان با او تماس
گرفته و گفته آه برادر شیخ محمد  من  است و جزئیّات اسرار او را از قول من برایش
بازگو آرده و از این راه توانسته در دل او نفوذ پیدا آند. محمد عبدالوهاب گفت : آه صفیّه
بوده و شیخ بهترین ساعت های زندگیش را با او گذرانده اس ت. عبدالکریم نام ساختگی یکی از
مسیحیان جلفا در اطراف شیراز و مزدور وزارت بوده است . دستاورد چیرگی ما چهار تن
بر محمد عبدالوهاب آن بود آه او به بهترین روش ممکن برای آینده آماده شد.
پس از آنکه این مسایل را در حضور دبیرآل و دو نفر دیگر آه از پی ش، آنها را نمی شناختم
برای وزیر گفت م، او گفت : تو سزاوار دریافت بالاترین نشان های وزارتی و بین مزدوران
ویژه وزارت در مرتبه نخست قرار داری. سپس افزود دبیرآل رموزی را به تو می آموزد آه
در انجام وظیفه ات مفید خواهد بود. آن گاه به من اجازه دادند آه ده روز را در میان خانواده ام
بگذرانم . با شادمانی از وزارت خارج شدم . بهترین روزهایم را با فرزند آوچکم گذراندم او
شبیه من بود، برخی واژه ها را می گفت و راه می رفت چنان آه گویی پاره ای از جان من بر
زمین راه می رود. شادیم ، اندازه ای نداشت . از عشق گویی روحم پرواز می آرد. از خانواده و
وطن برترین بهره ها را بردم . عمّه آهن سالم را دیدم آه همواره به من لطف و مهربانی داشت
و این دیداری بسیار نیکو و لازم بود زیرا زمانی آه من در سوّمین سفر بودم او از دنیا رف ت.
درگذشت او برای من بسیار دردنا ک، اندوه بار و غم انگیز بود.
ده روز به سرعتِ یک ساعت گذشت ، آری روزهای خوش چون ساعتی می گذرد و روزهای
سخت به قرنی می ماند. به یاد می آورم روزهایی را آه در نجف و عراق بیمار بود م، یک
روزش چون سالی بود.
تلخی آن روزها هنوز در آامم هس ت. آن طوری آه همه روزهای خوشم آن اندازه شادمانی
برایم نداشته ، آه با تلخی روزهای سخت برابری آند.
به وزارت بازگشتم تا در مورد آینده دستور بگیر م. دبیرآل با چهره ای گشود ه، لبی خندان و
برخوردی نیکو به من خوش آمد گفت و دستم را به گرمی فشرد، به گونه ای آه نشانه همه
نوع برادری بود.
او گفت : شخص وزیر و آمیسیون ویژه مستعمرات به من گفته اند آه دو راز مهم را برای تو
بازگویم تا در آینده از آن بهره جوی ی؛ به این دو راز تنها اندآی از افراد مورد اعتماد آگاهی
دارند.
او سپس دستم را گرفت و به یکی از اتاق های وزارت برد آه در آن جا چیزِ شگفتی دید م. ده
نفر دور میزی بودند؛ یکی از آن ها در جامه سلطان عثمانی آه به ترآی و انگلیسی سخن
می گفت ؛ دومی جامه شیخ الاسلام استانبول را به تن آرده بود؛ سومی مانند شاه فارس بود و
چهارمی مانند یک عالم درباری شیع ه؛ پنجمی چون یک مرجع تقلید شیعه در نج ف. این سه تن
به دو زبان فارسی و انگلیسی سخن می گفتند. هر یک از این ها نویسنده ای با خود داشتند آه
آن چه می گفتند او می نگاشت . اطّلاعاتی آه مزدوران در مورد آن پنج نفر در استانبو ل، فارس
و نجف جمع آوری می آردند به دست این پنج نفر می رسید.
دبیرآل گفت : این پنج نفر در نقش آن اصلی ها هستند. این ها را ساخته ایم تا چگونگی
اندیشه های آنان را دریابی م. همه اطّلاعات گردآوری شده از استانبول ، فارس و نجف را در
اختیار این ها می گذاریم . اینان خود را به جای آن اصلی ها فرض می آنند و به پرسش های ما
پاسخ می دهند. نتیجه اندیشه های این افراد ٧٠ درصد با افکار اصلی ها یکسان است .
دبیرآل گفت : تو می توانی آزمایش آن ی؛ با عالم نجف صحبت آ ن! من برخی مسایل را آه از
مرجع تقلید در نجف پرسیده بودم از این بدلی سؤال آرد م. گفتم : آقا! آیا جایز است ما شیعیان
با این حکومت سنّی متعصّب بجنگی م؟ بدلی اندآی اندیشید و گف ت: به این دلیل آه سنّی هستند
جنگ با آنها جایز نیست ؛ زیرا مسلمانان برادرند. امّا از این جهت آه آنان امّت را آزار و
شکنجه می آنند جنگ با آنها جایز است و این از بابت امر به معروف و نهی از منکر است تا
دست از آزار ما بکشند، و چون دست آشیدند به حال خود رهایشان می آنیم . گفتم آقا! نظر
شما در مورد نجاست یهود و نصارا چیس ت؟ آیا آنان نجس هستند یا ن ه؟ بدل گفت : بله آنها
نجسند؛ باید از آنها دوری آرد. گفتم چرا؟ گف ت: این از بابت مقابله به مثل اس ت؛ آنها ما را
آافر می دانند؛ پیامبر ما را تکذیب می آنند ما هم به همان روش با آنان برخورد می آنیم . گفتم
آقا! مگر پاآیزگی از ایمان نیس ت؛ پس چرا صحن شری ف، خیابان ها، آوچه ها و حتّی مدارس
علمیّه این گونه آلوده است . گفت بی تردید پاآیزگی از ایمان اس ت، امّا چه آنیم آه آب آم است
و حکومت ارزشی به پاآیزگی نمی دهد.
از پاسخ های بدل به شگفت آمدم زیرا همچون جواب های مرجع در نجف بود  بدون هیچ آم و
در پاسخ پرسش سوم ، « حکومت ارزشی به پاآیزگی نمی دهد » آاستی  امّا این جمله آه
جواب از خود او بود و من به یاد نمی آورم آه اصلی این را گفته باشد. از همسانی پاسخ ها
بسیار شگفت زده شد م. در نجف آه این سؤال ها را از مرجع پرسید م، بی آم وآاست همین
پاسخ ها را دریافت آرد م. بدل نیز چون مرجع نجف به فارسی سخن می گفت .
دبیرآل به من گفت : اگر با چهار نفر اصلی دیگر نیز برخورد داشته ای و با آنها سخن گفته ای
از این بدلی ها بپرس تا بدانی چگونه این بدلی ها مثل آن اصلی ها هستند. گفتم : من می دانم شیخ
الاسلام چگونه می اندیشد زیرا استادم شیخ احمد افندم از او بسیار برایم سخن گفته اس ت.
دبیرآل گفت : پس با این بدلی هم سخن بگو!
نزد بدلی رفتم و به او گفت م: افندم ! آیا پیروی از خلیفه واجب اس ت؟ گفت : آری ؛ همچون
اطاعت از خدا و پیامبر ش. گفتم : افندم ! به چه دلیل ؟ گفت : آیا این گفته خدای تعالی را
۱) گفتم : افندم اگر خلیفه همان ) ؟« از خدا، پیامبر و صاحبان امرتان اطاعت آنید » : نشنیده ای
صاحب امر باشد، چگونه خدای به ما دستور می دهد از یزید اطاعت آنیم  او آه مدینه منوّره
را بر لشکریانش مباح آرد و حسین نواده رسول خدا را آش ت.  چگونه به ما دستور می دهد
از ولید اطاعت آنیم آه شراب می خورد. بدل گفت : فرزندم ! یزید از سوی خدا امیرمؤمنان
بود؛ در آشتن حسین اشتباه آرد و پس از آن توبه نمود. آارش در مورد مدینه منوّره هم
درست بود زیرا آن مردم شورش و سرآشی آرده و از فرمان سرپیچی آرده بودند. امّا ولید
شراب را در آب می ریخت و می نوشید و آن مستی آور نبود و اشکالی هم نداشت .
همین سؤال را از شیخ احمد افندم پرسیده بود م؛ پاس خهای او با اندآی تفاوت ، همین ها بود.
پس از این سخنان به دبیرآل گفتم: فایده این شبیه سازی چیس ت؟ گفت : ما با چگونگی تفکر
پادشاهان و عالمان مسلمان  سنّی و شیعه  آشنا می شویم و راه آارهای لازم را برای
عکس العمل آنها در مسایل سیاسی و دینی می یابی م. برای نمونه اگر بدانی دشمنت از شرق
می آید سربازانت را به آن سو گسیل می آنی و راهش را می بند ی؛ امّا اگر ندانی از آجا
می آید، ناگزیری سپاهیانت را در همه سو پراآنده آن ی؛ اگر دریافتی آه مسلمان چگونه بر
مذهب و دینش دلیل می آورد می توانی پاسخ های آماده ای در ردّ آن ارائه آنی و این جواب ها
برای خلل افکندن در باورهای مسلمانان آافی خواهد بود.
سپس دبیرآل یک آتاب پر برگ هزار صفحه ای به من داد آه نتایج بررسی اندیشه های آن پنج
نفر اصلی و این پنج نفر بدلی در امور نظام ی، اقتصاد ی، فرهنگی و دینی در آن آمده بود.
آتاب را با خود به خانه بردم و در مدّت سه هفته مرخّصی همه آن را مطالعه آرد م. او به من
دستور داد آه پس از مطالع ه، آتاب را بازگردان م. در هنگام خواندن آتاب از بحث های دقیق
آن شگفت زده شد م. مطالب آتاب بر مبنای دانسته های من بیش از هفتاد درصد با واقعیّت ها
همخوانی داشت . اگر چه دبیرآل پیش از آن به من گفته بود پاسخ ها به میزان هفتاد درصد
درست است .
به توانایی حکومتم امیدوارتر شدم و براساس پیش بینی آتاب باور آردم آه امپراطوری
عثمانی در آمتر از یک قرن دیگر به پایان عمر خود خواهد رسید. دبیرآل گفت : برای همه
آشورهای زیرسلطه و سایر آشورهایی آه حکومت ما در آینده قصد استعمار آنها را دارد،
آسانی در اتاق های دیگر هستند آه نقش اصلی ها را بازی می آنند.
به دبیرآل گفتم : این بدلی ها چگونه این ژرف بینی و توانایی را به دست آورده اند؟ او گفت :
مزدوران ما همواره اطّلاعات آافی را از همه آشورها برای ما می فرستند، و این بدلی ها هم
آارشناسان این مناطق هستند. طبیعی است آه تو هم اگر اطّلاعات آافی و ویژه ای را آه در
اختیار فردی است داشته باشی می توانی چون او بیندیشی و نتیج هگیری آنی و در این صورت
نسخه ای همانند اصل خواهی بود.
دبیرآل گفت : این نخستین رازی است آه به فرمان وزیر برای تو باز گفت م. راز دوم را هم
یک ماه بعد هنگامی آه مطالعه آن آتاب را به پایان بردی به تو خواهم گفت . منظورش همان
آتاب هزار صفحه ای بود.
آتاب را با دقّت و توجّه آافی صفحه به صفحه خواند م. افق های تازه ای در مورد اوضاع
مسلمانان به روی من گشوده شد. چگونگی اندیشه های آنان را دریافتم و دلیل عقب ماندگیشان
را نیز فهمیدم. به نقطه ضعف هایشان پی بردم و دانستم آه نقطه های قوّت آنها آدام است و
چگونه باید آن نقطه قوّت ها را ویران آنیم و به نقطه ضعف تبدیل نماییم .
برخی از نقطه ضعف های آنان عبارتند از:
١ اختلاف میان شیعیان و اهل سنّ ت؛ اختلاف بین حکومت ها و مرد م؛ اختلاف میان
حکوم تهای ترک و فارس ؛ اختلاف میان عشایر و اختلاف بین عالمان و حکومت .
٢ نادانی و بی سوادی آه به جز اندآی همه مسلمانان را فرا گرفته است .
٣ خمودی جان ها، نبودن شناخت و آگاهی .
۴ رها آردن آلّی دنیا و سوق دادن همه تلاش ها به سوی آخرت .
۵ دیکتاتوری حاآمان و استبداد فراگیر.
۶ ناامنی راه ها و قطع رفت وآمد جز اندآی .
٧ آشفتگی اوضاع بهداشت عمومی به گونه ای آه طاعون و وبا مدام بر آنان هجوم می آورد
و هر بار ده ها هزار را طعمه خود می ساخت .
٨ ویرانی آشورها، دشت ها، بسته شدن رودها و آمی آشتزارها.
٩ از هم پاشیدگی در همه امور چنانکه هیچ نظا م، قانون و مقرراتی وجود ندارد؛ اگر چه
بسیار به قرآن افتخار می آنند امّا به دستورات آن عمل نمی نمایند.
١٠  پاشیدگی ویران آننده اقتصادی به گونه ای آه فقر همه جا را فرا گرفته است .
١١  نداشتن ارتش منظم و سلاح آافی و در نتیجه نابسامانی ناشی از آن .
١٢  آوچک شمردن زنان و پایمال آردن حقوق آنها.
١٣  آلودگی بازارها، خیابان ها، همه چیز و همه جا.
در این آتاب پس از بیان هر نقطه ضعف یادآوری می شود آه مقررات اسلام عکس آن است
و باید مسلمانان را در نادانی نگاه داشت تا به حقیقت دینشان باز نگردند. در آتاب آمده است
آه اسلام :
همگی » : ١ به اتحاد، دوستی و آنارگذاشتن اختلافات فرمانشان می دهد؛ در قرآن آمده است آ ه
». ( به ریسمان الهی چنگ زنید( ۲
آموختن دانش بر هر مرد و » : ٢ به آنها دستور می دهد آه دانش بیاموزند؛ در حدیث اس ت
.» ( زن مسلمان واجب است ( ۳
.» ( در زمین گردش آنید( ۴ » : ٣ دستور می دهد آه آگاه باشند؛ قرآن می گوید
برخی از آنها می گویند پروردگارا » : ۴ آنها را به دنیاخواهی فرمان می دهد؛ قرآن می گوید
.» ( دنیا و آخرت به ما خوبی عطا آن ( ۵
.» ( در امورشان مشورت آنید( ۶ » : ۵ آنها را به مشورت فرا می خواند؛ در قرآن آمده اس ت
در پستی و بلندی های زمین گام » : ۶ آنها را به ترمیم راه ها دستور می دهد؛ در قرآن اس ت
.» ( بردارید( ۷
دانش ها چهار گونه اند: » : ٧ آنها را به حفظ بهداشت و سلامتی فرا می خواند؛ در حدیثی اس ت
فقه برای نگهداری ادیا ن، پزشکی برای نگهداری بدن ها، نحو برای نگهداری زبان و نجوم
.» برای نگهداری زمان
همه آن چه را در زمین است برای » : ٨ آنان را به آبادانی می خواند؛ در قرآن آمده است آ ه
.» ( شما آفرید( ۸
» از هر چیزی به اندازه رویاندیم » : ٩ آنها را به ترتیب دستور می دهد؛ در قرآن آمده اس ت
.» سفارش می آنم شما را ب ه… ونظم در آارهایتان » : ۹) و در حدیث است آه )
هر آه معاش ندارد » : ١٠  دستور می دهد آه اقتصادِ توانای ی، داشته باشند؛ در حدیث است آ ه
.» معاد هم ندارد
آن چه » : ١١  آنان را به داشتن لشکریان قوی و سلا ح، امر می نماید؛ در قرآن آمده است آه
.» ( می توانید برای مبارزه با ایشان نیرو آماده آنید( ۱۰
برای زنا ن، همانند وظایفی آه » : ١٢  آنان را به حفظ حرمت زنان می خواند؛ در قرآن اس ت
.» ( بر دوش آنهاس ت، حقوق شایسته ای قرار داده شده است ( ۱۱
پاآیزگی از نشانه های ایمان » : ١٣  آنان را به پاآیزگی فرا می خواند؛ در حدیث است آ ه
.» ( است ( ۱۲
امّا نقطه های قوّت آنان آه در آتاب آمده و دستور به از میان بردن آنها داده شده است :
١ قومیّت ها، سرزمین ها، زبان ها، رنگ ها و گذشته آشورها برای آنها اهمیّتی ندارد.
٢ ربا، احتکار، زنا، شراب و گوشت خوک برای آنان حرام شده است .
٣ بسیار با عالمانشان دلبستگی دارند.
۴ بسیاری از اهل تسنّن خلیفه را گرامی می دارند و او را مانند پیامبرشان می دانند و بر این
باورند آه پیروی از او همچون پیروی از خدا و پیامبر واجب است .
۵ جهاد را واجب می دانند.
۶ شیعیا ن، غیر مسلمان را  دارای هر باوری آه باشد  نجس می دانند.
٧ بر این باورند آه اسلام سربلند است و والاتر از آن چیزی نیست .
٨ شیعیان آلیساسازی را در آشورهای اسلامی حرام می دانند.
٩ بیشتر مسلمانان بر این باورند آه یهودیان و مسیحیان باید ازجزیره العرب بیرون رانده
شوند.
١٠  به عبادت هایی همچون نماز، روزه و حج بسیار اهمیّت می دهند.
١١  شیعیان خمس دادن به عالمانشان را واجب می دانند.
١٢  به باورهای اسلامی بسیار دل بسته اند.
١٣  فرزندانشان را به دقّت و با روش پدران و نیاآانشان تربیت می آنند، چنان آه جدا آردن
فرزندان از پدران ممکن نیست .
١۴  زنانشان در حجاب سختی هستند آه فساد به آنها راه نمی یابد.
١۵  هر روز بارها برای نماز جماعت گرد هم می آیند.
١۶  برای پیامبر، خانواده اش و نیکان مقبره هایی دارند آه محل گرد آمدن و رهسپار شدن
آنهاست .
١٧  در میان آنان بسیار آسانند آه وابسته به پیامبرند  فرزندان اویند  یادآور پیامبرند و او
را در برابر دیده ها زنده نگاه می دارند.
١٨  شیعیان حسینیّه هایی دارند آه در زمان های خاصّی در آنها جمع می شوند و سخنران ی،
ایمان را در وجودشان قوّت می بخشد و آنها را به آارهای نیک تشویق می آند.
١٩  امر به معروف و نهی از منکر برایشان واجب است .
٢٠  ازدوا ج، زیادی فرزندان و تعداد همسران برایشان مستحب است .
٢١  به باور آنان هر آس انسانی را مسلمان آند برایش بهتر از آن است آه همه دنیا را داشته
باشد.
هر آه سنّت حسنه ای بگذارد، پاداش آن و پاداش هر آه را بدان عمل آند » ٢٢  به عقیده آنان
». ( خواهد گرفت ( ۱۳
٢٣  آنان به قرآن و حدیث بسیار ارزش می نهند و پاداش پیروی از آن را بهشت می دانند.
این آتاب همچنین به افزودن نقاط ضعف و از میان بردن عوامل قوّ ت، سفارش می نماید و
دلیل های آافی را هم برای این آار آورده است .
آتاب در بخش افزودن نقطه های ضعف می گوید:
١ اختلاف ها را می توان با افزایش بدبینی میان گروه های درگیر و نیز انتشار آتاب هایی آه
از این یا آن گروه بد می گوید، انبوه آرد. پول آافی هم باید برای تباهی و پراآندگی خرج
نمود.
٢ نادانی را می توان با جلوگیری از گشایش مدارس و انتشار آتاب ها ترویج داد.
آتش زدن آتاب ها، تشویق مردم به این آه فرزندانشان را به مدارس دینی نفرستند  با اتهام
زدن به عالمان دینی  همه می توانند به این هدف آمک آنند.
٣ و ۴ آنها را می توان در یک حالت ناآگاهی نگاه داشت .
برای این آار باید از بهشت بسیار گفت ؛ آنان را نسبت به زندگی دنیا بی مسؤلیّت نشان دهیم و
حلقه های صوفیّه را گسترش داد؛ آتاب هایی را آه به زهد فرا می خواند ترویج نمود؛ همچون
آتاب احیاءالعلوم غزال ی، منظومه های مثنوی و آتاب های ابن عربی .
نامیدن آنها نیرومندتر آرد. « سایه خدا در زمی ن » ۵ دیکتاتوری حکومت ها را می توان با
باید تبلیغ آرد آه ابوبکر، عمر، عثما ن، بنی امیّ ه، بنی عباس و علی همه با زور و شمشیر به
حکومت رسیدند و حکومت فردی داشتند. ابوبکر با شمشیر عمر و با تهدید او به حکومت
رسید و خانه های آسانی همچون فاطمه دختر محمّد صلی الله علیه و آله و سلم آه سر به
فرمان ننهادند به آتش آشیده شد. عمر به وصیّت ابوبکر خلیفه شد؛ خلافت عثمان به حکم عمر
بود. علی را انقلابی ها به حکومت برگزیدند؛ معاویه با نیروی شمشیر حاآم شد و بنی امیه
حکومت را از او به ارث بردند. سفاح خلافت را با شمشیر به چنگ آورد و بنی عباس
حکومت را به میراث از او گرفتند. این همه نشان می دهد آه حکومت در اسلام استبدادی است .
۶ می توان راه ها را همین طور ناامن نگاه داشت .
حکومت ها را از مجازات دزدان بازداشت و دزدان را تقویت نمود؛ به آنها سلاح داد و آنان
را به دزدی و بر هم زدن نظم تشویق نمود.
٧ با تلقین باورها به قضا و قدر در میان آنها، می توان بر نابسامانی بهداشتی آنها افزود.
و گفت : آه این همه از خداست و درما ن، هیچ سودی ندارد. مگرخدا در قرآن از زبان
او به من غذا و آب می دهد و اگر بیمار شوم او مرا » : حضرت ابراهی م علیه السلام نمی گوید
» او مرا می میراند و آن گاه او مرا زنده ام می آند » : و مگر نمی گوید .» ( شفایم می هد( ۱۴
۱۵ ) بنابراین شفا به دست خداس ت؛ مرگ به دست خداست و بدون درخواست او هیچ راهی )
برای شفا نیست و نه گریزی از مر گ آه قضا و قدر از اوست .
٨ چنان آه در بخش های ٣ و ۴ گفته شد می توان این ویرانی و نابسامانی را همچنان نگاه
داشت .
٩ هرج و مرج را می توان حفظ آرد.
باید این اندیشه را گسترش داد آه اسلام یک دین عبادی اس ت؛ سازماندهی ندارد محمّد صلی
. ( الله علیه و آله و سلم و جانشینانش هیچ یک وزیر، نظا م، اداره و قانون نداشتند( ۱۶
١٠  در هم ریختگی اقتصادی ، نتیجه طبیعی آشفتگی های از پیش گفته است :
آتش زدن فراورده های آشاورزی ، غرق آردن آشتی های بازرگان ی، به آتش آشیدن بازارها،
شکستن سدها آه آب در شهرها و آشتزارها می افکند و ریختن سم در آب های آشامیدنی این
در هم ریختگی را می افزاید.
١١  حاآمان را می توان به فساد، شراب خوار ی، قمار و ریخت و پاش دارایی ها در امور
شخصی تشویق آرد تا چیزی برای سلاح و مخارج ارتش باقی نماند.
مردان » ١٢  می توان شایع آرد آه اسلام زن را تحقیر می آند مگر در قرآن نیامده است آه
». زن همه شراست » و مگر در سنّت نیست آه » ( سرپرست زنانند( ۱۷
١٣  آلودگی و ناپاآی به طور طبیعی پیامد آم آبی اس ت؛ باید با هر نیرنگی از افزایش آب
جلوگیری آرد.
امّا سفارش های آتاب برای از میان بردن نقطه های قوّ ت. آتاب به موارد زیر سفارش می آند:
١ زنده آردن فریادهای قومی ، سرزمینی ، زبانی ، نژادی و مانند این ها درمیان مسلمان ها.
چنان آه باید به مسلمانان سفارش آرد آه به تمدن گذشته آشورهای خود و قهرمانان پیش از
اسلام توجّه آنند: همچون زنده آردن فرعون ها در مصر، دوگانه پرستی در ایرا ن، تمدن بابلی
درعراق و دیگر مواردی آه در آتاب به شرح آمده است .
٢ پراآندن چهار چیز ضروری اس ت: شراب ، قمار، زنا، و گوشت خوک آشکارا یا نهانی .
آتاب به همکاری با یهودیا ن، مسیحیا ن، مجوس و صابئیان ( ۱۸ ) آه در سرزمین های اسلامی
زندگی می آنند، فرا می خواند تا این امور زنده نگه داشته شود؛ از وزارت مستعمرات
می خواهد تا از خزانه خود برای آارمندانی آه این امور را می پراآنند، حقوق مشخص نماید.
هر آه توانست این امور را گسترده و همه گیر آند به او جایزه دهد و تشویق نماید. آتاب ، از
نمایندگان دولت بریتانیا می خواهد آه آشکار یا پنهان از این امور پشتیبانی آنند و هر اندازه
پول آه لازم است هزینه نمایند تا از مجازات عاملان نشر این آارها جلوگیری شود. آتاب
همچنین سفارش می آند از ربا به شکل ترویج شود؛ اینکار افزون بر آنکه اقتصاد ملّی را
ویران می آند، مسلمانان را در شکستن قوانین قرآن جرأت می بخشد. هر آه یک قانون را
بشکند، شکستن دیگر قانون ها نیز برایش آسان می شود. آتاب توصیه می آند آه به مسلمانان
ربا را دو » : گفته شود تنها ربای مضاع ف، بر مسلمانان حرام است زیرا قرآن می گوید
و همه گونه های ربا حرام نیست . » ( چندان و افزوده نخورید( ۱۹
٣و ۴ پیوستگی مردم با عالمان دینی را باید آاست و برخی از مزدوران را جامه عالمان
پوشاند.
آنگاه اینان همه گونه آار بد انجام دهند تا مردم به هر عالم دینی مشکوک شوند و نتوانند دریابند
آه این عالم است یا مزدور. گسیل این مزدوران به (الازهر، استانبول ، نجف و آربلا) بسیار
مناسب است . یکی از راه های آاهش دل بستگی مردم به عالمان دینی گشایش مدارسی است آه
مزدوران وزارت در آن آودآان را به گونه ای بپرورند آه عالمان و خلیفه را دوست نداشته
باشند. بدی های خلیفه وخوش گذرانی های او را بازگویند؛ به آنها بیاموزند آه خلیفه اموال
مردم را در راه فساد و هوسرانی خرج می آند، و او به هیچ روی همچون پیامبر نیست .
۵ تردید برانگیختن در امر جهاد و شناساندن آن به عنوان مسئله ای آه مربوط به زمان
خاصی بوده و مدّت آن سپری شده است .
۶ باید اندیشه نجس بودن آافران را از جان های شیعیان بیرون راند وگفت آه قرآن می گوید.
ودیگر اینکه یک » ( غذای شما برای آنان حلال است و غذای آنان برای شما حلال ( ۲۰ «
همسر پیامبر یهودی بوده است : صفیه ، و همسردیگرش مسیحی بود ه: ماریه ، و نمی توان
. ( همسران پیامبر را نجس دانست ( ۲۱
٧ مسلمانان باید باور آنند آه منظور پیامبر از اسلا م، همه ادیان است چه نصرانیّت باشد و
چه یهودیّت و مقصود تنها پیروان محمّد صلی الله علیه و آله و سلم نیست زیراقرآن همه
دین داران را مسلمان می خواند.
ابراهیم واسماعیل می گویند: » ( مرا مسلمان بمیران ( ۲۲ » : در قرآن یوسف پیامبر می گوید
و یعقوب » ( پروردگارا! ما را مسلمان نما و از فرزندان ما نیز امّت مسلمانی بیافرین ( ۲۳ »
». ( جزبه دین اسلام نمیرید( ۲۴ » : پیامبر به فرزندانش می گوید
٨ پیامبر و جانشینانش آلیساها را خراب نکردند و به آنها حرمت نهادند؛ چرا این ها آلیساها
را تحریم می آنند.
اگر خداوند (شر) برخی از مردم را با برخی دیگر نمی زدود، » : در قرآن آمده اس ت
صومعه ها از آن مسیحیا ن، آلیساها » ( صومعه ها، آلیساها و عبادت گاه ها ویران می شد( ۲۵
از یهودیان و عبادت گاه ها از آن مجوسان اس ت. اسلام به مراآز ستایش خدا حرمت می نهد نه
این آه آنها را ویران آند و یا مردم را از آنها باز دارد.
دو » ونیز این آه » ( یهودیان را از جزیره العرب بیرون رانید( ۲۶ » ٩ باید در این خبر آه
تردید افکند. » ( دین در جزیره العرب گرد هم نمی آیند( ۲۷
زیرا اگر این روایات درست بود، پیامبر همسران یهودی ومسیحی نداش ت؛ طلحه صحابی
پیامبر همسر یهودی نداشت و پیامبر با نصرانیان نجران مذاآره نمی آرد.
١٠  باید مسلمانان را از عبادت بازداشت و در سودمند بودن آن تردید افکند با این دست آویز
آه خدا از اطاعت انسان ها بی نیاز است .
باید به سختی از حج جلوگیری آرد و از هر گردهمایی مسلمانان چون نمازِ جماعت و حاضر
شدن در مجلس های حسین ، ودسته های عزاداری ؛ چنان آه باید آنها را به سختی از ساختن
مساجد، زیارتگاه ها، آعب ه، حسینیّه ها و مدارس بازداشت .
١١  باید در خمس تردید افکند و آن را تنها برای غنیمت های به دست آمده جنگ با آفّار واجب
دانست و نه منافع آسب و آار.
گذشته از آن خمس را باید به پیامبر وامام پرداخت و نه عال م؛ دیگر اینکه عالمان با پول های
مردم خانه ، قصر، چهارپا و باغ می خرند، بنابراین خمس دادن به آنها شرعی نیست .
١٢  اسلام را باید دین عقب ماندگی و هرج و مرج برشماری م؛ در عقاید مردم تردید ایجاد آنیم
و پیوند مسلمانان را با اسلام سست آنی م. واپس ماندگی و ناآرامی و دزدی در آشورهای
اسلامی را باید به اسلام نسبت دهیم .
١٣  باید پدران را از پسران جدا آنیم تا فرزندان به پرورش پدران گردن ننهند و تربیت آنان
به دست ما بیفتد و ما آنان را از عقید ه، تربیت دینی وپیوستگی با عالمان دور آنیم .
١۴  باید زنان را تشویق آنیم آه عبا (چادر) از سر بیفکنند زیرا حجاب را خلیفگان بنی عباس
رایج آردند و این یک عادت اسلامی نیست .
به همین جهت ، مردم زنان پیامبر را می دیدند و زن در همه امور وارد بود؛ ( ۲۸ ) آن گاه آه
زن عبا از سر افکند، جوانان را تشویق آنیم آه به سوی آنان بروند تا فساد در میانشان افتد.
در ابتدا باید زنان غیرمسلمان عبا (چادر) از سر بردارند تا زنان مسلمان نیز سر در پی آنان
نهند.
١۵  نمازهای جماعت را باید با نسبت دادن فسق به امام جماعت وآشکار آردن بدی های او و
نیز دشمنی انداختن  با شیوه های گوناگون  درمیان امام و پیروانش برافکند.
١۶  امّا زیارتگاه ها را باید به بهانه این آه این ها در زمان پیامبر نبوده و بدعت اس ت، ویران
آرد و مردم را از رفتن به این گونه مکان ها بازداشت .
باید در این آه زیارتگاه های موجود واقعاً از آن پیامبر، اماما ن، و یا صالحان باشد تردید ایجاد
آرد. پیامبر در آنار قبر مادرش به خاک سپرده شده و ابوبکر در بقیع دفن شده و قبر عثمان
مشخص نیست ؛ علی در بصره مدفون گردید و نجف محل قبر مغیره بن شعبه است ، سر
حسین در حنانه دفن شد و مزار خودش معلوم نیس ت؛ در آاظمین قبر دو نفر از خلیفگان است
نه مزار آاظم و جواد از خانواده پیامبر؛ در طوس قبر هارون است و نه رضا از اهل بی ت؛
در سامرا قبرهای بنی عباس است نه هادی و عسکری و (سرداب ) مهدی از اهل بی ت؛ بقیع را
باید با خاک یکسان آرد ( ۲۹ ) ، چنانکه باید گنبدها وضریح های موجود در همه آشورهای
اسلامی را از میان برد.
١٧  در نسبت خانواده پیامبر به او باید تردید افکند.
افرادی آه سیّد نیستند عمّامه سیاه و سبز بر سر بگذارند، تا مردم نتوانند آنها را تشخیص
دهند و به خانواده پیامبر بدبین شوند و درنسبت سادات با پیامبر تردید نمایند. چنانکه
ضروری است عمّامه ها از سر عالمان دین و سادات برداشته شود تا هم نسبت خاندان پیامبر
از میان برود و هم عالمان دینی در میان مردم حرمت نداشته باشند.
١٨  حسینیّه ها را باید با این دست آویز آه بدعت هستند و در زمان پیامبر و جانشینانش
نبوده اند، مورد تردید قرار داد و ویران آرد.
چنان آه مردم را باید به هر حیله از رفتن به این مکان ها بازداش ت؛ سخنرانان را آاهش داد؛
مالیّات های ویژه ای بر سخنرانی بست آه خود سخنران و صاحبان حسینیّه آن را بپردازند.
١٩  باید پیام بی بندوباری را در جان های مسلمانان دمید.
هر آس آه آاری بخواهد بکند؛ نه امر به معروف واجب است و نه نهی از منکر، نه آموزش
آسی را در گور » و « عیسی به دین خود، موسی به دین خود » : احکام ؛ باید به آنها گف ت
و امر و نهی به عهده دولت است نه مردم . « دیگری نمی گذارند
٢٠  آاهش جمعیّت لازم است .
مرد نباید بیش از یک همسر بگیرد؛ باید در راه ازدواج محدودیّت هایی پدید آورد؛ عرب نباید
با فارس ازدواج آند؛ ترک نیز نباید با عرب ازدواج نماید.
٢١  باید از دعوت و هدایت به اسلام و گسترش آن جلوگیری آرد.
این » باید این اندیشه را گسترش داد آه اسلام یک دین قومی است و در قرآن هم گفته شده
». ( قرآن یادآوری برای تو و قوم تو است ( ۳۰
٢٢  سنّت های نیکو باید محدود گردند و این آارها به دولت سپرده شوند.
هیچ آس حق نداشته باشد، مسجد، مدرسه و یا مکانی برای آودآان بی سرپرست بسازد؛
همین طور دیگر سنّت های خوب و صدقه های همیشگی .
. ( ٢٣  باید با این دست آویز آه قرآن آم و زیاد شده اس ت، در آن تردید افکند( ۳۱
و قرآن های ساختگی آه آاستی ها و افزودنی هایی داشته باشند، توزیع نمود. باید آیاتی آه در
آنها از یهود و یا نصارا بدگویی شده برداشته شوند؛ آیات جهاد و امر به معروف حذف شوند؛
قرآن به زبان های فارس ی، ترآی و هندی برگردانده شود. در آشورهای غیرعرب از قرائت
قرآن به زبان عربی نهی گردد. چنانکه باید اذا ن، نماز و دعا به زبان عربی در آشورهای
غیر عرب ممنوع شوند. دراحادیث نیز می بایست تردید افکند و آن چه در مورد قرآن توصیه
شد مانند تحریف ، ترجمه و بدگویی ، در مورد روایات نیز باید عمل شود.
بهترین برنامه آار « چگونه اسلام را درهم آوبی م » : نوشته های آتاب بسیار نیکو بود؛ نام ش
من برای آیند ه. هنگامی آه آتاب را باز پس دادم و شگفتی بسیار خود را به دبیرآل باز
نمودم ، گفت : بدان آه تو در این میدان تنها نیست ی؛ سربازان پاآی هستند آه چون تو آار
می آنند. وزارت تاآنون پنج هزار نفر را برای این آار به خدمت گرفته اس ت. وزارت اآنون
در این اندیشه است آه این افراد را به ده هزار تن برساند و روزی آه این آار انجام شود،
بر مسلمانان چیره خواهیم شد و خواهیم توانست اسلام و آشورهای اسلامی را در هم آوبیم .
دبیرآل سپس افزود: به تو مژده می ده م، وزارت زمانی آوتاه نیاز دارد تا این برنامه را
تکمیل آند. اگر ما هم آن زمان را نبینی م، فرزندان ما با چشمان خویش آن را خواهند دید؛ این
دیگران آاشتند و ما خوردی م؛ ما بکاریم و دیگران » : ضرب المثل چه خوب می گوید آه
بتواند اسلام را درهم بکوبد و بر آشورهای اسلامی چیره « ملکه دریاها » اگر این .« بخورند
شود، جهان مسیحیّت پس از ١٢ قرن جنگ و تجاوز مسلمانان ، نفس راحتی خواهد آشید.
دبیرآل گفت : جنگ های صلیبی بی فایده بود؛ مغول ها هم نتوانستند ریشه اسلام را برافکنند
زیرا آاری بدون برنامه ریزی انجام دادند: عملیّات نظامی آه ظاهری تجاوزآارانه داش ت؛ به
همین دلیل آنان به سرعت ناتوان شدند. امّا اآنون اندیشه رهبران حکومت بزرگ ما این است
آه با یک برنامه ریزی حساب شده و بردباری بی پایا ن، اسلام را از درون ویران آنند. البتّه ما
به یک ضربه نظامی آوبنده هم نیاز داری م، امّا این ضربه آخرین اقدام اس ت. پیش از آن باید
آشورهای اسلامی را تضعیف آنیم و از هر سو به اسلام ضربه بزنیم، به گونه ای آه آنان
نتوانند نیروهایشان را گرد آورند و به جنگ بپردازند.
دبیرآل آن گاه افزود: بزرگان مسیحی در استانبو ل، بسیار زیرک و باهوشند؛ زیرا همین
برنامه ها را اجرا می آنند؛ در درون مسلمانان آشوب آرده اند؛ مدرسه هایی برای پرورش
آودآا نشان گشوده اند و آلسیاهایی بنا آرده اند. شراب ، قمار و فساد را میان آنها رایج آرده اند؛
در جوان هایشان نسبت به دین تردید ایجاد آرده اند؛ حکومت هایشان را به جان هم انداخته اند؛
در جاهای مختلف فتنه ها را میان شان شعله ور آرده اند؛ خانه های بزرگان آنها را از زیبارویان
مسیحی آآنده اند تا بزرگی شان از میان برود، دل بستگی آنها نسبت به دین شان آم شود و وحدت
و همدلی شان آاستی یابد؛ آن گاه بزرگان مسیحی به یک باره نیروهای نظامی سهمگین
برانگیزند تا ریشه اسلام را از این آشورها برآنند.
پاورقی بخش ششم
سوره نساء آیه «… ۱)یَا اَیُّهَا الَّذِین آمَنُوا اَطِیعُوا اللّه وَ اَطِیعُوا الرَّسُول وَ اُولُوا الاَمْرِ مِنْکُم ) «
.۵٩
. سوره آل عمران آیه ١٠٣ «… ۲)وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْل اللّه جَمِیعَاً وَ لاَ تَفَرَّقُوا ) «
طَلَب الْعِلْم فَرِیضَه عَلی آُل مُسْلِم وَ مُسْلِمَه . » : ۳) قال النّب ی صلی الله علیه و آله و سلم )
. سوره نحل آیه ٣۶ «… ۴)فَسِیرُوا فِی الاَرْض ) «
. ۵) و منهم من یقول ربّنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه … سوره بقره آیه ٢٠١ )
. سوره شوری آیه ٣٨ «… ۶)وَ اَمْرُهُم شُوری بَیْنَهُم ) «
. سوره ملک آیه ١۵ «… ۷)فَامْشُوا فِی مَنَاآِبِهَا ) «
. سوره بقره آیه ٢٩ «… ۸)هُوَ الَّذِی خَلَق لَکُم مَا فِی الاَرْض جَمِیعَاً ) «
. سوره حجر آیه ١٩ « ۹)وَ أَنْبَتْنَا فِیهَا مِن آُل شَی ءٍ مَوْزُون ) «
. سوره انفال آیه ۶٠ «… ۱۰ )وَ اَعِدُّوا لَهُم مَااسْتَطَعْتُم مِن قُوَّه ) «
. سوره بقره آیه ٢٢٨ «… ۱۱ ) وَ لَهُن مِثْل الَّذِی عَلَیْهِن بِالْمَعْرُوف ) «…
». النَّظَافَه مِن الاِیمَان »: ۱۲ ) قال رسول اللّ ه صلی الله علیه و آله و سلم )
مَن سَن سُنَّه حَسَنَه فَلَه اَجْرُهَا وَ اَجْرُ مَن عَمَل » : ۱۳ ) قال النّب ی صلی الله علیه و آله و سلم )
». بِهَا
. سوره شعرا آیه ٧٩ و ٨٠ «… ۱۴ )وَ الَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِین وَ اِذَا مَرِضْت فَهُوَ یَشْفِین ) «
. سوره شعرا آیه ٨١ «… ۱۵ )وَ الَّذِی یُمِیتُنِی ثُم یُحْیِین ) «
۱۶ ) والاترین قانونها آه پس از ١۴ قرن همچنان تمامی شئون زندگی انسان را آفایت )
می آند قانون اسلام اس ت. دانش پژوهان می دانند تمدن غرب  آه امروزه آوازه اش به سراسر
دنیا رسیده  ازاسپانیا ریشه گرفته اس ت؛ اسپانیا نیز با گسترش اسلام در دست مسلمانان بوده
و تمدّنش را وامدار مدینه منوره است .
. سوره نساء آیه ٣۴ «… ۱۷ )الرِّجَال قَوَّامُون عَلَی النِّسَاءِ ) «
یکی از تفاوت هایی آه بین زنان و مردان مشاهده می شود آن است آه زندگی زنا ن، یک
زندگی عاطفی و مبتنی بر رقت و لطافت اس ت؛ بنابراین در جامعه انسانی  به طور طبیعی
آارهایی آه به شدّ ت، قدرت و تعقّل قوی نیاز دارد، مانند: جنگ ، حکومت و قضاوت ، به
مردان سپرده می شود.آیه شریفه نیز در صدد بیان همین معناست نه آن آه استقلال در امور
فردی را از زنان سلب نماید.
۱۸ ) صابئان جمعی از اهل آتابند آه با رها نمودن برخی باورهایشان به ستاره پرستی )
گرایش پیداآرده اند.
. سوره آل عمران آی ه ٣٠ «… ۱۹ )یَا اَیُّهَا الَّذِین اَمَنُوا لاَ تَأآُلُوا الرِّبَوا اَضْعَافَاً مُضَاعِفَه ) «
در آیه شریفه ، صفت غالب ربا را بیان می آند و به هیچ روی « اَضْعَافَاً مُضَاعَفَه » این صفت
ربای حرام را در دو یا چند برابر سود منحصر نمی سازد. قرآن آریم در سوره بقره آیه ٢٧٨
یعنی ای گرویدگا ن! «… یَا اَیُّهَاالذِین اَمَنُوا اتَّقُوا اللّه وَ ذَرُوا مَا بَقِی مِنَ الرِّبَا » : می فرماید
تقوای الهی پیشه آنید وآن چه را از ربا بر جای مانده است وانهید؛ از این آیه و آیه های دیگر
فهمیده می شود آه ربا به آلّی حرام است .
. ۲۰ ) وَ طَعَام الَّذِین اُوتُوا الکِتَاب حِل لَکُم وَ طَعَامُکُم حِل لَهُم . سوره مائده آیه ۵ ) «…
عرب هرگاه لفظ طعام را به طور مطلق ذآر می آند، مقصودش » : در لسان العرب آمده اس ت
خشکبار است . این از برخی روایات نیز استفاده می شود؛ بنابراین آیه یاد شده بر پاک بودن
اهل آتاب دلالت ندارد.
۲۱ ) تاریح اسلام نشان می دهد آه صفیه و ماریه ، هر دو مسلمان شده اند ر.ک . الاصابه ، )
. ق ) جلد ۴، صفحه ٣٧٧ و ٣٩١ ¨ ابن حجرعسقلانی ( ٧٧٣  ٨۵٢ ه
. سوره یوسف آیه ١٠١ «… ۲۲ ) وَ تُوَفِّنِی مُسْلِمَاً ) «…
. سوره بقره آیه ١٢٨ «… ۲۳ )رَبَّنَا وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمِین لَک وَ مِن ذُرِّیَتِنَا اُمَّه مُسْلِمَه لَک ) «
. سوره آل عمران آیه ١٠٢ « ۲۴ ) وَ لاَ تَمُوتُن اِلاَّ وَ أَنْتُم مُسْلِمُون ) «…
همه پیامبران الهی تسلیم فرمان خداوند بودند و معنی اسلام همین تسلیم حق بودن اس ت؛ از
سوره ) « اِن الدِّین عِنْدَ اللّه الاِسْلاَم » ؛ این رو دین در پیشگاه خداوند یکی و آن اسلام اس ت
آ لعمران آیه ١٩ ) همه دین ها قبل از تحریف در یک راستا بوده اند امّا اسلام به عنوان آیین
پیامبر خات م صلی الله علیه و آله و سلم آامل ترین دین است و شریعت های پیشین را نسخ
می آند.
«… ۲۵ )وَ لَوْ لاَ دَفْع اللّه النَّاس بَعْضَهُم بِبَعْض لَهُدِّمَت صَوَامِع وَ بِیَع وَ صَلَوَات وَ مَسَاجِدُ ) «
. سوره حج آیه ۴٠
اَخْرِجُوا الیَهُودَ وَ النَّصَارَی مِن جَزِیرَه » : ۲۶ ) قال رسول اللّ ه صلی الله علیه و آله و سلم )
. العَرَب . آنز العمال جلد ۴ صفحه ٣٨٢ حدیث ١١٠١۵
لاَ یَجْتَمِع دِینَان فِی جَزِیرَه العَرَب . » : ۲۷ ) قال رسول اللّ ه صلی الله علیه و آله و سلم )
. آنزالعمال جلد ١٢ صفحه ٣٠٧ حدیث ٣۵١۴٨
۲۸ ) این سخن درست نیست و منابع تاریخ اسلام آن را تأیید نمی آند؛ خداوند متعال خطاب )
سوره ) «… وَ قَرْن فِی بُیُوتِکُن وَ لاَ تَبَرَّجْن تَبَرُّج الجَاهِلِیَّه الاُولی » : به زنان پیامبر می فرماید
احزاب آیه ٣٣ )یعنی (ای زنان پیامبر!) در خانه هایتان بنشینید و آرام گیرید و مانند دوره
جاهلیّت پیشین ، آرایش وخودآرایی نکنید.
۲۹ ) وهابیان بقعه و گنبدهای بقیع را خراب نموده و آن را – آن چنانکه امروز مشاهده )
می شود  با خاک یکسان آردند. این مطلب در آتابهای متعددی از جمله فتنه الوهابیه نوشته
ق ) آمده است . از مقبره های بقیع ، ¨ زینی دحلان  مفتی مکّه  ( ١٢٣١  ١٣٠۴ ه
تصویرهایی نیز وجود دارد.
. سوره زخرف آیه ۴۴ «… ۳۰ )وَ اِنَّه لَذِآْرٌ لَک وَ لِقَومِک ) «
آِتَاب أَنْزَلْنَاه …» : اسلام یک آیین فراگیر و جهانی اس ت؛ در سوره ابراهیم آیه ١ آمده اس ت
یعنی (ا ی پیامبر!) این قرآن آتابی است آه بر «… اِلَیک لِتُخْرِج النَّاس مِنَ الظُّلُمَات اِلی النُّورِ
تو فروفرستادیم تا همه مردم را از تاریکی ها به سوی نور هدایت آنی .
آیه ذآر شده نیز بر قومی بودن اسلام دلالت ندارد زیرا به نظر بیشتر اهل تفسیر آیه بدین
معناست آه قرآن باعث می شود پیامبر اسلا م صلی الله علیه و آله و سلم و قوم او در میان
سایر قومها یاد شوند و این قرآن مایه شرافت و برتری آنهاست .
۳۱ ) قرآن آریم با ویژگی های مختلف خود، مبارز طلبیده اس ت؛ از جهت بلاغ ت؛ از جهت )
خبر دادن به امور غیب ی؛ از جهت این آه اختلاف و تناقضی در آن راه ندارد و مانند این ها.
اگر قرآن تحریف شود به گونه ای آه آلام الهی نباشد، دیگر  دست آم در جاهای تحریف
شده  معجزه نخواهد بودو مبارزه طلبی به آن صحیح نیست در حالی آه در عصر آنونی نیز
قرآن با صدایی رسا مبارزمی طلبد و هیچ آس را یارای مقابله با آن نیست . بنابراین دست
بردن در قرآن آریم و ارائه آن به عنوان آلام الهی ممکن نیس ت. تغییراتی مانند اختلاف
قرائت ها نیز آه قرآن را از اعجاز و آلام خدا بودن خارج سازد. خداوند در سوره سجده آیه
یعنی و براستی « وَ اِنَّه لَکِتَاب عَزِیزٌ لاَ یَاتِیه البَاطِل مِن بَین یَدَیه وَ لاَ مِن خَلْفِه » : ۴٢ م یفرماید
قرآن آتاب نفوذناپذیری است آه باطل را از هیچ سو در آن راهی نیست .
بخش هفتم ( آخر )
دبیرآل راز دوم را هم برای من باز گف ت؛  همان رازی آه وعده داده بود  من به ویژه پس
از چشیدن شیرینی راز اوّل در آرزوی دانستن آن بود م. راز دوم سند پنجاه صفحه ای بود آه
در آن برنامه هایی برای درهم آوبیدن اسلام و مسلمانان در مدّت یک قرن آمده بود، به گونه ای
آه پس از آن از اسلام تنها نامی باقی بماند. این سند خطاب به مدیر آل های وزارت و برای
دست یابی به این هدف تنظیم شده بود. این سند چهارده بند داشت و به من هشدار دادند آه از
این سند به آسی چیزی نگویم و آن را آاملاً پوشیده دارم تا مسلمانان به مفاد آن آگاه نشوند و
برای رویارویی با آن چاره ای نیندیشند. خلاصه این سند به شرح زیر است :
١ همکاری جدّی با تزارهای روسیه برای دست اندازی به مناطق اسلامی .
همچون بخارا، تاجیکستا ن، ارمنستا ن، خراسان و توابع آن ، و همکاری جدی با آنها برای
دست یافتن به اطراف مناطق ترک نشین هم مرز با روسیه .
٢ همکاری آامل با فرانسه و روسیه در برنامه ریزی همه جانبه برای درهم آوبیدن جهان
اسلام از بیرون و درون .
٣ برانگیختن اختلاف ها و درگیری های شدید میان دو حکومت ترک و فارس و افروختن آتش
قومی و نژادی میان دو طرف .
شعله ور آردن آتش جنگ میان قبایل و ملّت های مسلمان همسایه و آشورهای اسلامی و زنده
آردن مذاهب (حتّی آنها آه ازمیان رفته اند) برانگیختن اختلاف در میان مذاهب .
۴ بخشیدن مناطقی از آشورهای اسلامی به غیر مسلمانان .
یثرب به یهودیان ؛ اسکندریّه به مسیحیا ن؛ یزد به زرتشتیان پارس ی؛ عماره به صابئان ؛
آرمانشاه به علی اللهی ها؛ موصل به یزیدیان ( ۱) ؛ خلیج فارس به هندوها پس از آنکه تعداد
زیادی هندو به آن منطقه آورده شدند؛ طرابلس به دروزی ها ( ۲) ؛ قارص ( ۳) ؛ به علوی ها؛
مسقط به خوار ج؛ باید اینان را با پو ل، اسلحه ، برنامه و نیروهای آارآمد یاری آنیم تا همچون
خارهایی در بدن اسلام باشند و مناطق آنها را گسترش دهیم تا همه آشورهای اسلامی را
درهم آوبند.
۵ برنامه ریزی برای پاره پاره آردن حکومت های اسلامی فارس و ترک به بیشترین پاره های
ممکن
حکومت های آوچک محلی آه با یکدیگر نزاع آنند؛ همچون اوضاع هند. زیرا گفته اند
». اختلاف بینداز و ویران آن » و « اختلاف بینداز و حکومت آن »
۶ ساختن دین ها و مذهب های مختلف در آشورهای اسلامی .
و این برنامه ریزی حساب شده ای نیاز دارد به گونه ای آه هر دین با تمایلات مردم یک منطقه
تناسب داشته باشد. مثلاً باید چهار دین در مناطق شیعه پدید آورد، دینی آه خدایش حسین
بن علی باشد؛ دینی آه جعفر صادق را پرستش آند؛ دینی آه مهدی موعود را بپرستد و دینی
آه عل یالرّضا را عبادت آند. جای مناسب برای اولی آربلا، دوم اصفها ن، سوم سامرا و
چهارمی خراسان است . چنان آه باید مذهب های چهارگانه اهل سنّت را به شیوه ادیان جداگانه
درآورد آه ارتباطی با یکدیگر نداشته باشند؛ اختلاف های خونینی داشته باشند؛ در
آتاب هایشان باید دست برد تا هر گروه تنها خود را مسلمان بداند و بر این باور باشد آه
دیگران آافرند و آشتن و بیرون راندن آنان واجب است .
٧ پراآندن فسادهایی چون زنا، لوا ط، شراب و قمار در میان مسلمانان .
بهترین وسیله برای این آار باقی ماندگان از دین های گذشته در این آشورهایند؛ آنان باید
سربازان انبوهی برای این آار داشته باشند.
٨ تلاش برای گماشتن حاآمان فاسد در این آشورها آه در دستان وزارت باشند.
دستورات را انجام دهند و از آنچه نهی می شود خودداری آنند؛ ما باید خواسته هایمان را از
طریق این ها در آشورهای اسلامی جامه عمل بپوشانی م. اگر حاآمان غیرمسلمان باشند بسیار
بهتر است ؛ بنابراین باید افرادی را با ظاهر اسلامی به سوی مراآز قدرت گسیل آنیم تا
اهداف ما را به انجام برسانند.
٩ محدود ساختن زبان عربی (تا جایی آه ممکن است ) و رواج بخشیدن به زبان های دیگر.
چون سانسکریت ، پارسی ، آردی و پشتو؛ زنده آردن زبان های اصلی رایج در جهان عرب و
گسترش لهجه های فرعی زبان عربی آه سبب خواهد شد عرب ها از زبان فصیح آه زبان
قرآن و سنّت است دور شوند.
١٠  گسیل مزدوران به گردِ حاآمان و رساندن آنها به درجه مشاوران آنان .
تا وزارت بتواند بدین روش در حاآمان نفوذ آند. برترین راه ، سود جستن از غلامان و
آنیزآان توانا است . وزارت باید اینان را پرورش دهد و در بازار برده فروشان به نزدیکان
حاآمان همچون فرزندا ن، زنان و افراد دارای نفوذ نزد حاآمان فروخته شوند تا آنان گام به
گام به حاآمان نزدیک شوند. پس از آن مادران و مشاوران حاآمان شوند و همچون دست بندی
آنها را در برگیرند.
١١  گسترش دایره دعوت به مسیحیّت و وارد آردن افرادی از هر صنف به گروه
دعوت آنندگان .
از جمله : حسابداران ، پزشکان ، مهندسان و مانند آنان ؛ ساختن آلیساها، مدار س، درمانگاه ها،
آتابخانه ها و گروه های خیریه درگوشه و آنار جهان اسلا م؛ انتشار مجانی و بدون عوض
میلیون ها آتاب مسیحی در میان مسلمانا ن؛ تلاش برای جای دادن تاریخ مسیحی در آنار
تاریخ اسلام ی؛ فرستادن جاسوس ها و مزدوران به دیرها و صومعه ها با نام راهبان زن و
مرد آه وظیفه آنان آمک به ارتباط ها و تحرّک های مسیحیان و نیز خبریابی از اوضاع و
احوال مسلمانان خواهد بود. چنان آه باید لشکر بزرگی از دانشمندان پدید آورد تا پس از
آشنایی آامل با اوضاع مسلمانا ن، تاریخ آنان را سیاه آنند و در آتاب هایشان دست ببرند.
١٢  سست آردن عقیده دختران و پسران مسلمان .
تردید افکندن در میان آنها نسبت به دینشا ن؛ فاسد آردن اخلاق آنها از طریق مدرسه ها،
آتاب ها، باشگاه ها، نشریه ها و نیز دوستان غیرمسلمان آه می توانند زمینه را برای این آار
فراهم نمایند. بنابراین لازم است گروه هایی پنهانی از جوانان یهودی و مسیحی و دیگر آیین ها
تشکیل شوند آه در آمین جوانان مسلمان باشند و با هر روش ممکن آنان را شکار آنند.
١٣  برافروختن آتش همیشگی جنگ ها و شورش های داخلی .
و مرزی میان مسلمانان و غیرمسلمانان و میان خود مسلمانان تا نیروی مسلمانان تباه شوند و
اندیشه پیشرفت و همبستگی را از سربیرون آنند؛ نیروهای فکری و مالی شان نابود گردد؛
جوانانشان از میان بروند و آشفتگ ی، درهم ریختگی ، و هرج و مرج آنان را فراگیرد.
١۴  ویران ساختن اقتصاد و معاش مسلمانان .
نابود آردن آشتزارها؛ خراب آردن سدها؛ خشک ساختن رودها؛ تلاش برای گسترش بیکاری
به وسیله بیزار آردن آنان از آار؛ پدیدآوردن مکان هایی برای وقت گذرانی بیکاران و افزون
ساختن معتادان به تریاک و دیگر مواد مخدّر.
این بندها همواره با شرح آام ل، نقشه ها، شکل ها و عکس هایی آمده بود. از دبیرآل به دلیل
اینکه این سند را در اختیارم گذاشته بود سپاسگزاری آردم و یک ماه دیگر در لندن ماند م؛
وزارت دستور داد بار دیگر به سوی عراق روانه شوم تا آار را با محمدالوهاب به پایان
برسانم . دبیرآل به من گف ت: در آار او هیچ گونه آوتاهی نکن م. او گفت : بر اساس گزارش های
دریافتی از مزدورا ن، شیخ بهترین آسی است آه می توان به او تکیه آرد؛ او گوش به فرمان
وزارت است .
دبیرآل همچنین گف ت: با شیخ بی پرده سخن بگو. مزدور ما در اصفهان با او بی پرده سخن
گفته و شیخ همه چیز را پذیرفته اس ت؛ به شرط آن آه از او در برابر حکومت ها و عالمانی آه
در صورت ارائه اندیشه هایش بر او از همه سو خواهند تاخت ، پشتیبانی گردد. اگر لازم شد
پول و سلاح آافی در اختیار او قرار گیرد و یک استان هر چند آوچک نیز در اطراف نجد، به
او سپرده شود. وزارت این همه را پذیرفته است .
من با این خبر گویا می خواستم از شادمانی پرواز آن م. به دبیرآل گفتم : اآنون من چه آن م؟ از
شیخ چه بخواه م؟ و از آجا آغاز نمای م؟ دبیرآل گف ت: وزارت برنامه دقیقی دارد آه شیخ باید
آن را انجام دهد؛ آن برنامه این است :
١ تکفیر همه مسلمانان و روا دانستن آشتار آنان .
ستاندن اموالشان ، بر باد دادن ناموسشان ، فروش آنها در بازار برده فروشان و روا دانستن
آنکه مردان مسلمان به عنوان غلام و زنانشان به عنوان آنیز به خدمت گرفته شوند.
٢ ویران آردن آعبه .
با این دست آویز آه این بنا از باقی مانده های بت پرستی است و جلوگیری از انجام حج و
تشویق قبایل به قتل و غارت حجّاج .
٣ تلاش برای سرپیچی از فرمان خلیفه .
تشویق به جنگ با او و گردآوردن سربازان برای نبرد. جنگ با بزرگان حجاز، برای آاهش
نفوذ آنان  با هر وسیله ممکن  نیز ضروری است .
۴ ویران آردن گنبدها، ضریح ها، مکان های مقدس مسلمانان در مکّه ، مدینه و دیگر شهرها.
به دست آویز شرک و بت پرست ی، همچنین لکه دار آردن شخصیّت پیامبر محمّد صلی الله علیه و
آله و سلم و جانشینانش و مردان بزرگ اسلام تاجایی آه امکان دارد.
۵ گسترش هرج و مرج و تروریسم در آشورهای اسلامی .
۶ انتشار قرآنی تحریف شده آه بر اساس حدیث ها در آن فزونی وآاستی ایجاد شده باشد.
پس از آنکه این برنامه مشخص شد، دبیرآل گف ت: از این برنامه گسترده هراسان مشو! ما باید
بذرهایی بکاریم و به زودی نسل های دیگری می آیند و آن را تکمیل می آنند. حکومت بریتانیا
بر این گونه بردباری ، دیرینه بسیاری دارد. و راه را گام به گام باید پیمود. آیامحمّد پیامبر
صلی الله علیه و آله و سلم یک مرد نبود آه توانست چنین انقلاب نابودآننده ای برپا آند. محمد
بن عبدالوهاب نیز باید همچون پیامبرش باشد و این انقلاب مطلوب را انجام دهد.
چند روز بعد، از وزیر و دبیرآل اجازه گرفتم ؛ با خانواده و دوستانم بدرود گفت م؛ چون
می خواستم از خانه بیرون آی م، پسرم گفت بابا! زود برگرد؛ چشمانم اشک آلود شد و نتوانستم از
همسرم پنهان آنم ؛ یکدیگر را به گرمی بوسیدیم و به سوی بصره به راه افتاد م. پس از یک
سفر دراز، شبی به خانه عبدالرضا در بصره رسید م؛ در خواب بود؛ چون مرا دید به گرمی
خوش آمد گفت ؛ شب را تا صبح خوابید م؛ به من گف ت: محمد به بصره آمد، و پیش از سفر
دوباره نامه ای برایت گذاش ت. بامداد نامه را خواندم و دانستم آه به نجد رفته است . نشانی اش
را در نجد نوشته بود؛ صبح گاه به راه نجد رهسپار شدم و پس از رنج بسیار به آنجا رسیدم و
شیخ محمد را در خانه اش پیدا آردم .
آثار ناتوانی را در او دید م؛ به او چیزی نگفتم امّا پس از آن دریافتم آه ازدواج آرده است و
اندیشیدم آه این گونه نیرویش آاسته خواهد شد، به او پند دادم همسرش را رها آند و او هم
پذیرفت . با هم قرار گذاشتیم آه من خود را به عنوان بنده او معرفی آن م؛ بنده ای آه او از
بازار خریده ، در سفر بوده و اآنون باز آمده است و چنین نیز شد؛ در بین دوستانش مشهور
شد آه من بنده او هست م؛ او مرا در بصره خریده است و من به دستور وی در سفری بوده ام و
اآنون بازگشته ام . مردم مرا به همین گونه می شناختند؛ من دو سال با او بودم و ما زمینه
آشکار آردن دعوت را فراهم نمودی م. در سال ١١۴٣ هجری او عزم جزم آرد تا یارانی گرد
آورد و فراخوان خود را با واژه های مبهم و حرف های رمزآلود برای نزدیک ترین یارانش باز
گفت و به تدریج دعوتش را گسترش می داد. من بر گردِ وی گروهی توانمند گرد آوردم آه به
آنها پول می دادی م؛ هرگاه آنها را در برخورد با دشمنان ناتوان می دید م، عزمشان را سخت
می آردم . هر چه دعوتش را بیشتر آشکار می آرد دشمنانش افزون تر می شدند. گاهی به دلیل
فشار شایعه هایی آه علیه او می ساختند می خواست از راهش باز گردد، امّا من اراده او را
سخت می آردم و می گفتم : پیامبر محمّد صلی الله علیه و آله و سلم بیش از این تحمّل آرد؛ این
راه بزرگواری اس ت، هر مصلحی با این گونه سختی ها و تهمت ها روبرو می شود. ما این گونه
با دشمنان در جنگ و گریز بودی م؛ من برای دشمنان شیخ جاسوس هایی گمارده بودم  باپو ل؛
هرگاه می خواستند فتنه ای به پا آنند جاسوس ها خبر می دادند و ما می توانستیم توطئه آنها را
درهم شکنی م. یک بار جاسوسان گفتند: برخی از دشمنان شیخ در اندیشه ترور او هستند؛ وقتی
آه نقشه آنها را برای ترور شیخ آشکار آردیم آار بر آنها واژگونه شد و مردم از آنها بیزار
گردیدند.
شیخ به من قول داد آه هر شش بخش برنامه را انجام خواهد داد؛ وی گفت البتّه اآنون تنها
برخی از آنها را می توانم انجام دهم و این آار را هم آرد. شیخ بعید می دانست آه بتواند پس
از دست یافتن به آعبه آن را ویران آند؛ زیرا دست آویز اینکه آنجا مرآز بت پرستی بوده
است ، مورد پذیرش مردم نبود؛ همچنین بعید می دانست آه بتواند قرآن تازه ای درست آند. او
از حاآمان مکّه و استانبول به سختی هراسان بود. وی می گفت : اگر ما سخنی در این دو
مورد بگوییم آنان لشکریانی به سوی ما گسیل خواهند آرد آه ما توانایی دفاع در برابر آنها
را نخواهیم داش ت. من عذر او را پذیرفتم زیرا همچنان آه شیخ می گفت زمینه آماده نبود.
را هم به سوی ما سوق دهد؛ آنان آسی « محمد بن سعود » پس از سال ها آار، وزارت توانست
پیش من فرستادند آه این مطلب را به من بگوید و لزوم همکاری میان این دو محمد را بیان
نماید. دین از محمد الوهاب و قدرت از محمد السعود تا هم دل های مردم را به چنگ آورند و
هم بدن هایشان را؛ زیرا تاریخ نشان داده است آه حکومت های دینی هم پایدارترند و هم نفوذ
بیشتری دارند و هم ترسناک ترند.
اینچنین شد آه قدرت بزرگی در سوی ما گرد آمد؛ (الدِّرعیَّه ) را پایتخت حکومت و دین تازه
قرار دادیم و وزارت پنهانی حکومت نو را پول آافی می رساند، حکومت تازه بندگانی خرید
آه در واقع بهترین آارشناسان وابسته به وزارت بودند، آنها زبان عربی آموخته و جنگ های
بیابانی فرا گرفته بودند، من و آنان آه یازده نفر بودند در اجرای برنامه های مورد نیاز
همکاری می آردیم و این دو محمد هم در انجام برنامه های ما پیش م یرفتند، بارها در مواردی
آه وزارت دستور خاصّی نداده بود ما خود مسایل را مورد بررسی قرارمی دادی م. ما همگی با
دخترانی از عشایر ازدواج آردی م، و چه شگفت زده شدیم از یکرنگی زن مسلمان با شوهر ش.
این گونه ما با عشایر بیش از پیش پیوسته شدیم و اینک پیشرفت آارها هر روز از روز پیش
بهتر است و مرآزیّت ما روز به روز تقویت می شود به گونه ای آه اگر فاجعه ای ناگهانی
روی ندهد بذرهای پاشیده شده چنان رشد می آند آه میوه های مطلوب به بار خواهدنشس ت. ٢
١٩٧٣ . ١ .
در مورد وهابیّت و تاریخچه آن آتاب های بسیاری نوشته شده اس ت، از جمله می توان به
آتاب های زیر اشاره آرد:
١  تجرید سیف الجهاد لمدّعی الاجتهاد: عبداللّه بن عبداللطیف شافعی ، استاد محمد بن
عبدالوهاب .
٢  الصواعق و الرعود، عفیف الدین حنبلی: بسیاری از علمای بصر ه، بغداد، حلب ، احساء و
شهرهای دیگر براین آتاب تقریظ نوشته اند و آن را تأیید نموده اند.
٣  غوث العباد ببیان الرشاد: شیخ مصطفی حمامی مصری ، از علمای الازهر متوفی ١٣۶٨
هجری .
۴  آشف الارتیاب فی اتباع محمد بن عبدالوهاب: سید محسن امین عاملی .
۵  وهابیها، ترجمه آشف الارتیاب: سید ابراهیم سیدعلوی .
۶  النقول الشرعیه فی الرّد علی الوهابیه: شیخ حسن بن عمر شطی حنبلی دمشق ی، متوفی
١٢٧۴ هجری .
٧  التوسل بالنبی و جهله الوهابیین: ابو حامد بن مرزوق از علمای مکّه معظم ه، مؤلف در این
آتاب نا م ۴٠ نفر از علمای معاصر با محمد بن عبدالوهاب را آه در ردّ وی آتاب نوشته اند،
ذآر آرده است .
٨  تطهیر الفؤاد من دنس الاعتقاد: شیخ محمد نجیت مطیعی مصری حنفی از علمای الازهر.
٩  الدرر السنیه فی الرد علی الوهابیه .
١٠  خلاصه الکلام فی امراء البلد الحرام .
١١  فتنه الوهابیّه: هر سه آتاب از تألیفات شیخ احمد بن زینی دحلان مفتی بزرگ مکّه ،
متوفی ١٣٠۴ هجری .
١٢  سرگذشت وهابیّت: ترجمه آتاب فو ق، ابراهیم وحید دامغانی .
١٣  منهج الرّشاد: شیخ جعفر نجفی آاشف الغطاء، متوفی ١٢٢٨ هجری .
١۴  البراهین الجلیّه فی رفع تشکیکات الوهابیه: سید محمد حسین قزوینی .
١۵  وهابیان چه می گویند؟: ترجمه آتاب فو ق، ابراهیم وحید دامغانی .
١۶  آیین وهابیت: جعفر سبحانی .
١٧  آیات البیّنات فی قمع البدع و الضلالات: شیخ محمد حسین آاشف الغطاء.
١٨  وهابیان: علی اصغر فقیهی .
١٩  الفرقه الوهابیه ف ی خدمه م ن؟: السید ابوالعلی التقوی .
٢٠  ازهاق الباطل ف ی ردّ الفرقه الوهابیه: امام الحرمین محمد بن داود همدانی .
پاورقی بخش هفتم
۱) گروهی از آردها هستند آه در پنهان آردن باورهای خود بسیار می آوشند. آنان معتقدند )
شیطان در آفرینش ، سهم بزرگی دارد.
آن را در سال ١٠١٢ میلادی تأسیس آرد. این مذهب مدّتی « درزی » ۲) فرقه ای مذهبی آه )
در سوریه و لبنان رواج داشت .
« قارص چای » ۳) قارص شهری است قدیمی آه امروزه در آشور ترآیه در آنار رود )
قرار دارد. این شهر در قدیم به قفقاز وابسته بوده است .
===================================
منوچهر – ز
mowoud-world.blogfa.com
smashed.thunder@gm
ail.com

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.